خونه مادربزرگه !!!

- اگه می دونستی چه لحظات سختی رو دارم تجربه می کنم ... اگه اینجا بودی ، از اینکه من رو اینقدر آروم و خونسرد می بینی حتمآ به تمام علت و معلول های دنیا شک می کردی ! ...

- وقتی حس می کنم خیلی چیزا رو دارم و وقتی می بینم هیچی ندارم یاد خدا می افتم ... در هر دو حالت بعد از یادش ، یر به یر می شه و نه دیگه گدا هستم و نه دیگه ثروتمند ! ...

- بعضی وقتا با این اعتقاد بی اعتقادیمون شک می کنم به حکمت خدا که یه مریضی رو 8 ماه پیش شروع می کنه ... 6 ماه پیش بهمون خبرش رو می ده ... 5 ماه پیش عمل جراحی و شیمی درمانی ها شروع می شه ... 4 ماه پیش سرم زدن ها و کجدار مریض ها ... تا می رسه به ماه رمضون ... بازم کشش می ده تا برسه به شبای قدر ... بازم راضی نمی شه و کشش می ده تا برسه به شب شهادت ... بازم بی خیال نمی شه و کشش می ده تا برسه یه سحر ... کم کم انگار داره وقتش می رسه ... اذان صبح رو که می گن خدا هم بقیه کارهای رو می ده دست بقیه مامورهاش ... !

- امروز هم که اول مهر ه ! ... امیدوارم جای خالی مهر خانواده یه جوری ، یه طوری ، یه وقتی ، یه جایی ... یه کمی زیاد خالی نمونه ...

- آسمان اصفهان صاف است ... 31 درجه می باشد که به 34 درجه می رسه و در خنک ترین ساعات به 21 درجه سانتی گراد می رسد ... باد هم با سرعت 12 کیلومتر در ساعت از سمت شمال شرقی به جنوب غربی با دو درجه به سمت غرب در حال وزیدن است ... تمام اینا رو این کنار ویندوز نشون می ده ... یه سایت بیگانه از گزارشات فرودگاه اصفهان این رو می فرسته برای من ... من می دونم داره دروغ می گه ... مثل آرامشی که اول در موردش صحبت کردم ...


پ . ن :
پس برو بالا ... آسمون می خواد تو رو حالا ! ...
حتی دستامو می گیرم جلو پاهات ... سریعتر بری به بهشتت ... بشی یه فرشته ! ..
....
حاضرم خیلی چیزا رو بدم ، باشم فقط با تو یه روز دیگه ! ...
فکر می کنی دنیا وقتشو بمون بده ... فکر می کنی دنیا وقتشو بمون بده ... فکر می کنی دنیا وقتشو بمون بده ... !!!
....
میم الف میم الف نون ب ز ر گ ...
این بار مثه اینکه دیگه هیچ وقت نمی آی پیشم دوباره ! ...
....
خونهء مادربزرگه ، هزارتا قصه داره !
خونه مادربزرگه ، شادی و .... داره !!!!

پ . ن :
ساعت پست یه ساعت دیگه رو نشون می ده !

  |  حسین  |    |  ۱ مهر ۸۷
Bourse !

توی بورس خرید و فروش کردن ، به نظر من قبل از اینکه حس قبول کردن ریسک رو برای سود بیشتر لازم داشته باشه ، یه چیز خیلی اساسی تر لازم داره ... اونم دقیقآ مقابل زیاده خواهی برای پول درآووردن هست ... حس اینکه پولی که بدست آوردی زیاد تو رو مشغول خودش نکنه و پولی که ضرر کردی زیاد تو رو مشغول خودش نکنه ... در هر دو حالت زیاد نباید مشغولش بشی ... دیروز به شخصه توی بازار چیزی رو تجربه کردم که فکر نکنم کسی به عمرش دیده باشه ... برای چند ساعت سهمم شروع کرد به ریختن ... اونم چه ریختنی ! ... از اون ریختن ها که داد می زنه برای کف خودش رو بسته ... منم به خیال خودم سریع جمعش کردم و جلوی ضرر رو گرفتم ... تا سهم رو دادم رفت شروع کرد بالا اومدن ... در عرض همون چند ساعت مثبت و منفی 20 تومن نواسان پیدا کرد که خودم به عمرم ندیده بودم ... اگه اسم نزول بازدهیت رو از 30% به 17% بذاری ضرر ، ضرر کردم ! ... اما بازم تجربه شد ... فعلآ تا اطلاع ثانوی اسم بازدهی و ضرر و ریسک و سود و هر چی خلاصه بدست می آرم تجربه ست ... اما هنوزم وقتی به این فکر می کنم اگه اون دو ساعت من پشت فرمون بودم که با این لپ تاپ نمی تونستم wireless وصل بشم و چک کنم و نتیجتآ هم نمی فروختم چقدر خوب می شد ... مهم نیست ... داستان همون حس بی اهمیتی کم سود کردن همین جا خودش رو نشون می ده ...

توی you tube یه سری کلیپ از Elvis Presley دانلود کردم ... به نظر من اون موجود اگه الان زنده بود یکی از جوادگان مطرح دنیا بود ... با اون تیپ خرکیش ! ... من نمی دونم اون آرایش مو و اون لباس منجوق دوزی شده و اون شعرهای بی قافیه و از همه بدتر اون صدای نکره چی داره که اون همه دختر پایین stage خودشون رو دارن هلاک می کنند ...

پ . ن : لابلای clip های یه فایل خیلی جالب بود ... اونم پخش خبر مستقیم مرگش بود ... گوینده خودش رو نتونست کنترل کنه و پــــــــــــــــــــقی زد زیر گریه ... حالا اگه داریوش مرده بود یه چیزی ! ... من واقعآ دوست دارم بدونم همچین کسی چرا یه دفعه اینقدر هوادار دورورش جمع می کنه ...

پ . ن : فکر کنم رگ آئورت قلبمون یکی از شاخه های اصلی توی دماغ مبارک سر در اووردهه و چند روزیه که بلا انقطاع و بصورت متصل از یکی از دو عدد منفذ دماغمون داره یه ریز خون می آد ... کسی ندونه فکر می کنه همش دستم توی دماغمه که هر روز خون می افته ...

  |  حسین  |    |  ۲۶ شهریور ۸۷
بعد از یه سال !

بعد از یه سال باز من یک خبر خوب شنیدم ! ...

پ . ن : خوشحالم ! ...
پ . ن : از مشکلات و دردسرها که بگذریم بهترن لحظه های این روزها خوندن تافل و صحبت های شبانه ! ... لب باز کنم ت خودا صبح غر زدم ... وقتی کسی نیست که بخواد بشنوه ، بهتره خودت push خودت باشی ... PUSH ! ...

  |  حسین  |    |  ۲۴ شهریور ۸۷
منوچهرخانی !

داشتم با این پرزنتیشن جلسه یه شنبه مرکز ور می رفتم و خودم و لعن و نفرین می فرستادم که پات می شکست و اون رو می پیچوندی و خودت رو توی این هچل نمی دیدی !! ... نیم ساعت بعدش بگذرین چی شد و چی نشد اما باور کن همیشه با یه پیشنهاد وسوسه انگیز همه چیز شروع می شه ... بوش می زنه توی دماغت و خودتم خوب حسش می کنی که وسوسه داره از همهء منافذت می ره توی وجودت ... تیپ fashion نزنی ها می خوایم بریم بازار ! ... همین یعنی اینکه امشب خوش می گذره ... ماشین رو پارک کنی و بندازی بری اونور خیابون ، بیشتر به این می مونه که وارد یکی از کارگاه های مترو شدی ... خیابونی عملآ دیگه وجود نداره ، موتوری ها هم قاطی پیاده ها دارن وووول می زنن ... می رسی به کوچه منوچهرخانی ، کوچه که نه بن بسته ... ! ... اما از هر چی خیابون دوطرفه و بزرگراه توی تهرونه به نظرم جذاب تر بود ... می تونی با شانزالیزه مقایسه ش کنی ! ... اصلآ خودش یه پا شانزالیزه بود ... یه لحظه یاد فرمانیه افتادم و فنجون ! ... بلکه دیدنی تر از و شنیدنی تر از اون ... موتور جای SLK و 630i رو گرفته ... و مردای غول تشنگ جای دخترهای نحیف و ماکارونی رو ! ... عشوه ها و نازک حرف زدن ها هم جاشون رو به عربده های داده بودند ... اینجا ، هر کی لات تر حرف بزنه مرده داداش ! ... امشب فهمیدم نوشابه توی کلمن فروختن هم عشقی داره ... اونم توی یه کوچه بن بست ... !!! ... که صد نفر دیگه هم دارن همون نوشابه رو توی کلمن و لگن های مثل تو می دن ... فلافل رو هم می شه self service گازهای اساسی بهش زد ، حتمآ نباید بری هتل جلفا و اردو اونجا رو self service یی میل کنی ... هر کی یه چیزی داره هوار می زنه ، انگار طرف تازه از خواب بیدار شده و عزمش رو جزم کرد تا صبح یه ریز هوار بزنه ، کور و کچل و خوش تیپ و بد ریخت ، بیان اینجا ابووووو حیدره ! .... نون خالی ها رو که دستمون داد داشتم چشم می دوووندم ببینم مخلفاتش کجاست پس ! ... نگو که اینجا هم باید از یه مجتهد تقلید کرد ... توی بن بست منوچهرخانی کمه کم صد نفر خانوار نون داشتند ... یکی با یه گاز پیکنیکی و یه پیاله روغن سوخته و چندتا دونه سمبوسه ... یکی دیگه هم با " مســــــــــــــــــــلمونا ، کمک کنــــــــــــید ، ناامیــــــــــــدم نکن جـــــــــــــــــــوووون " ... یه جوری هوار می زد که یه لحظه گفتم این ارث باباش رو از یکی بخواد چطوری طلب می کنه !! ... اره عامو ! ... اینجا باید فلافلت رو به قدری وحشی باید با کاغذش گاز بزنی که استیکت رو توی پاساژ پردیس با شخصیت نوش جون می کنی .. اینجا سه سیخ خوئک رو باید بذاری روی کف پیاده رو و مثل وقتی که می ری ....... (یه کلمه ست که با مستراح شروع می شه!) بشینی و بخوری ... اینجا نباید بگی " لطف می کنین یه نون به من بدین ؟! " ... باید صدات رو صاف نکرده ول بدی " نونت رو برسون ! " ... اصلآ انگار اینجا تهران که هیچ ، مرکز استان هم که هیچ ، شهرستان کوچیک هم که هیچ ، ... ، انگار اینجا خود ناکجا آباده ...


پ . ن : حمید و سعید رو بعد از امتحان toefl شون بردم یه جایی که بگردیم ... حمید دیگه طاقت نیوورد و گفت " راسه یه سالمون دختر خوشگل دیدیم !
" ... حالا من امشب راسه یه سالم شور زندگی دیدم ... اینجا رو نمی شه به هر کسی نشون داد ... اینجا ارزشش بیشتر از فنجون و پدرخوانده و زیتون ه ...
اینجا شرف داره ... ! ... فقط باید ایـــــــــــــــــستک خوررررررررررراش بیان ...

پ . ن : اینجا محیط مردونه ست ... با دمپایی و پیرهن یقه گرد باید بیای ... اگه بخوای اینجا رو به جنس مخالف نشون بدی بجای پرشیا و 206 یه موتور هوندا می گیری و بجای روسری و مقنعه فقط چادر جواب می ده ...

پ . ن : مســـــــــــــــــــــلمونا ! به این شب عزیــــــــــــــــــــــــز ... ناامیدم نکنـــــــــــین ! ... جوووووووووووووووونــــــــــــــــــا ... فکر نکنم به این زودی ها صداش یادم بره ....

پ . ن : " کندوی کامت را ، در کام بیمارم گذار " ....

  |  حسین  |    |  ۲۳ شهریور ۸۷
Read Search ! ...

" تحقیقات نشون می ده که توی ماه رمضون جرم و جنایت کم می شه " ... از این جمله چه نتیجه ای می گیرین ؟

1. دزدها و قاتل ها دل رحم هستند و این یه ماه رو بی خیال می شن ! ...
2. دزدها و قاتل ها روزه دار ، برای اینکه سحری از خواب بیدار بشن ، زود می رن خونشون و برای همین به دزدی و جرم هاشون نمی رسن دیگه ! ...
3. دزدها و قاتل ها رو خدا فراخوان عمومی می کنه و می گیره قل و زنجیر می کنه و عید فطر که شد بازشون می کنه ...
4. دزدها و قاتل ها این یه ماه رو می رن مرخصی بدون حقوق که برای تعطیلات عید دزدی ها و خونه خالی کردن های عید آماده کنن ...


پ . ن : به نظر من باید سر تا پای محقق این تحقیق رو از اذان صبح تا مغرب به مدت 30 روز ، گل گرفت ! ... همه تحقیق دارن و ما هم تحقیق داریم ...
پ . ن : آقا ما امروز صبح ، جون بچه ام رفتم یه دوش گرفتم ... از ساعت 9 صبح که نشستم توی ماشین و بعد تا ساعت 5 ملی بودم و بعدشم 8 رسیدم خونه یه مگس چسبیده به من ... باید یه تدبیری بیاندیشم که گولش بزنم و به یه چیزی سرگرمش کنم ... یا شایدم باید یه تغییری توی صابون و شامپو بدم ...


اینم آخرین پ.ن : خوبم ، تو چطوری !

  |  حسین  |    |  ۲۱ شهریور ۸۷
Gone !!!

زمانی که توی پرشین بلاگ و بعدشم بلاگ اسکای می نوشتم خیلی پیش می اومد بزنم که نوشته هام update بشه اما همش با هم بپره ... یه جورایی عادت کرده بودم و باهاش یه جوری کنار اومده بودم ... اما برای اولین بار بود فکر کنم که اینجا هم از این بلایا نازل شد ... حس غریبی بهم دست داد ... از اون احساس های 5 ، 6 سال پیش ! ... فعلآ اصلآ حرف دوباره نوشتن رو نزن که در همین حد هم بسه ...


پ . ن : بین اذان صبح و طلوع خورشید، بجای مناجات و تسبیح و حتی خوابیدن؛ نوشتن از تعقیبات توصیه شده سحرگاه های ماه مبارک رمضان می باشد ... سحرخیزان عزیز تا اذان صبح به افق تهران تنها 1 لیوان آب مانده است ... !

  |  حسین  |    |  ۱۸ شهریور ۸۷
Despite .....!!!

علیرغم اینکه می دونم این حرفا مصداق عمومی برای دوستان و اطرافیان و حتی دشمنان هم نداره اما نگم می میرم ... چارلی چاپلین با اون می گساری و نماز نخوندن و روزه نگرفتن و زیارت نرفتن و از اون "کارای بد" کردنش که پای منبر بهش می گن ز.ن.ا. ولی هر جای دیگه هر چیز دیگه ای بهش می گن ، به دخترش گفته " این دنیا اینقدر بزرگه که کسی هیچ وقت جای یکی دیگه رو نمی تونه بگیره !!! " ... حالا یکی بیاد این رو بعضی از این اطرافیان ما حالی کنه که اگه گهگاهی یه کمکی ، ناخودآگاه به بقیه می کنی و از زیر دستت در می ره و یه خیری به کسی می رسونی نگران نباش ؛ قرار نیست کسی جای تو رو بگیره .... حالا چرا دارم اینطوری حرف می زنم !؟ ... دیروز نه ، پریروز ؛ تنها کسی از اول تغییر رشته با هم کار می کردیم ، اینقدر بهم تیکه های مختلف راجع به معدل بالای ارشدم و مقاله ای که دارم و امتحان toefl و gmatیی که خیلی بهشون امیدوار هستم وتجربه کاری هام و حتی CFA ، پروند و پروند و پروند ، تا آخر از این همه خونسردی من اعصاب خورد شده که رسمآ ما رو بی عرزه ( بی عرضه، بی ارزه ، بی ارضه، بی ارذه، بی ارظه، بی عرظه !!!) (لامصب تموم هم نمی شه این ترکیب الف و عین با ز و ذال و ضاد و ظا !! ) خطاب نمود ... ما هم همچنین این شوخی رو دوستانه تلقی کردیم و بازم نشنیده رد شدیم ، که تا ببینم کی خودش متوجه رفتار اشتباهش می شه ...

توی این دنیا تنها چیزی که من هنوز بهش اعتقاد دارم اینه که هر چقدر خیر مردم رو بخوای ، خدا هم خیر تو رو می خواد ! ... من با تمام بی اعتقادیم به خیلی چیزا هنوز به این کاملآ پایبندم ! ...

پ . ن : خیلی سعی کردم از کلماتی استفاده کنم که به کسی برخورد عاطفی نداشته باشه ... حتی به خودم !
پ . ن : یکی از دوستان لینک گذاشته بود که برین رای بدین ... ما هم رای دادیم ... و نتیجه اومد که بازم توی اقلیت تفکری قرار دارم ... اقلیته اقلیت ! ... توی مایه های اقلیت بدبخت ...
پ . ن : البته یه نکته انحرافی داره ... یه شخص عرب از کجا می فهمه که "موافق هستم و عربم" کدوم یکی از این هاست ؟ .. در کل باید مخ بعضی از این هموطنان غیرتی عزیز رو یه کاری کرد ... به درد هر کاری می خوره الا فکر کردن ...!
پ . ن : زمانی که من رای دادم 10 نفر هم نظر من بودن ، اون ده نفر روهم باید پیدا کرد و کرد زیر گل که با من هم نظرن ! ..

  |  حسین  |    |  ۱۲ شهریور ۸۷








   
   
© 2005-2006  All Rights Reserved www.karebad.org