Nothing remains in force !

وقتی صحبت از خوش گذرونی می شه، هیچ کس نه نمی گه ...
وقتی حرف مسافرت و شمال و باغ و ویلا و دریاچه می شه ، هیچ کس شک نمی کنه ...
وقتی برنامه مهمونی و نامزدی و بزن برقصه ، هیچ کس توی پوشیدن بهترین لباساش تردید نمی کنه ...
حتی وقتی قضیهء یه خیابون گردی و یه معجون زدنه ، هیچ کس نیست که برنامه های اصلیش رو عقب نندازه ...
..
..
..
..
حالا همه خوشی هامون رو داشتیم و همه مسافرت هامون رو رفتیم و رقص هامون رو کردیم و ولگردی هامون رو چرخیدیم ... حتی بیشتر از این ! ... تولدهامون رو گرفتیم ، شام مهمونی ها رو خوردیم و هنوز حرص داریم برای یه برنامه دیگه ... هنوز برنامه این هفته و این عید و این تابستون و این تعطیلی مشخص نشده به فکر بعدی هستیم و چطوری گذزوندنش ...
..
..
..
..
..
حالا که یکی مون به یه ساعت توجه نیاز داره ، هیچ کدوممون نیستیم ... انگار از مادرزاده نشدیم ... یا کوریم یا خودمون رو زدیم به کوری ... آدم های نزدیکتر بدتر و ماها که دورتریم بیشتر ... حس می کنم نزدیک ها عادت کردن به دیدن و ما دورها بیشتر مشتاق دیداریم ... اونا ندیدن چقدر زشتیم !!! ... اما من می بینم و دیر شده برای وانمود کردن به کوری ...
..
..
..
..
فرض کن یه پیاله سفالی داریم ... زیر یه شیر آب که قطره قطره داره پرش می کنه ... یه ذره کنار این پیاله ترک برداشته ازش آب می زنه بیرون ... از خیلی وقت پیش شروع کرده بود به چکیدن اما الان از نصف گذشته و رسیده به ترکش ... یه ذره یه نمی زده بیرون و آب توش رو متعادل نگه می داره ... من از این می ترسم که این چکیدن ها سرعت بگیره و اون ترک دیگه جوابگو نباشه و آب از پیاله سر بره ... سر که بره من دیگه دلیلی برای برگشتن ندارم ...
..
..
..
..
باور کن !

پ . ن :یه ذره بیشتر ... نه می گم ، شک می کنم ، تردید می کنم ، عقب می ندازم ... از این به بعد ! ... تا بتونم برای وقت نیازها باشم ... نه کور و کر ! ...












   
   
© 2005-2006  All Rights Reserved www.karebad.org