Push ME !!!

چند شب پیش از ساعت 12 تا 4 داشتم به این فکر می کردم اگه آدمیزاد یه ذره از این پشتکار پشه ها رو داشت به همه چیزی که می خواست می رسید ....
وقتی به این نتیجه رسیدم که پشه مذکور از ساعت 12 تا 4 صبح داشت دم گوشم وزوز می کرد و خودش رو می خواست یه جوری جا کنه تو ... نمی دونم بالاخره به خواستش رسید یا نه ... اما مطمئنم یه آدم خواب با یه آدم تسلیم شده فرقی نداره ... اینقدر این دست و اون دست کردم که بالاخره نزدیک بود سایت expire شدمون به رحمت ایزدی بره یه باره دیگه ... این چند روزی که سایت بالا نمی اومد بخاطر همین بود که به حمدالله تعالی بخیر گذشت ...
رسمآ قصد داریم نصفه نیمه وبی سر و صدا ، مرکز رو بپیچونیم که این پیچش مقارن شده با حلول ماه مبارک رمضان و پروژه نفت و از اون بدتر تعیین وقت مصاحبه آرش برای مهاجرتش ... وضعیت هشل هفتی شده که سگ و گربه رو برای نواختن و رقصیدن کم داره ... ماه رمضون برای آدمایی مثل من که باید همیشه در حال خوردن باشه دو تا خوبی داره ... دیگه نمی تونی همش بخوری و به بهانه خوردن از زیر چیزا در بری ... دوم اینکه وقتت بازم save می شه ، که هی نباید جور عواقب خوردن رو بکشی ! ... هی ، ره به ره بری بهشت روی زمین ! ...

پ . ن : اون قضیه پشه رو کاملآ جدی بگیرین .. !!!
پ . ن : من دلم می خواست هر کسی به چیزی که مستحقش ه برسه ... می دونی !! ... خودمم نمی دونم چرا این معادله رنج و گنج گاهی اوقات هیچ دو خطی رسم نمی کنه توی یه بعد باشه که بتونن همدیگرو قطع کنن و معادله جواب داشته باشه ... لامصب بعضی موقع ها جفت خط ها روی هم منطبق می شن ها و نه یکی و نه دوتا ، بی نهایت تا جواب می ده ... اما گاهی هم اینطوری از آب در می آد و من به شخصه نمی دونم باید چه تفسیری ازش بکنیم ... اینقدر توی این روزها مسائلی پیش اومده که من چیزه دیگه ای می خواستم که اگه می خواستم احساساتم رو بگم ، می ترکیدم ! ... بهتره بگذرم و بسپارم دست اوس کریم ! ...
پ . ن : جمع بندی اینکه من از ماه رمضون خوشم می آد ... مخصوصآ از ربنای قبل از افطار ... من از روزه گرفتن هم خوشم می آد ایضآ ! ...

  |  حسین  |    |  ۱۰ شهریور ۸۷
Lostoddicted !


اسم مرض جدیده که هر کسی رو که فکر کنی گرفته و اگه هم نگرفته بهم معرفیش کنین تا بگیرونمش ... صد برابر راحتتر از معتاد کردن کسی به انواع اقسام چیزهای دیگه س ... از اعتیاد به موسیقی و اینترنت گرفته تا ناخالصی هایی دیگه مثل مواد و الکل و اینا ! هم به مراتب راحتتره ... حتی احتیاج به یه محل خاص و دور از دید دیگران هم نداره ... با خانواده هم می تونین بشینین پایه تلویزیون و بجای دیدن صحنه های مزخرف شبکه های بیگانه دسته جمعی معتاد بشین ... انگار همشهری هم یه مصاحبه کرده با کسایی که معتادش شدن و اونا هم تعریف کردن همه چیز با یه شب با دوستان شروع شد ، حداقل این یه موردش با سایر اعتیادها یه ذره همخونی داره .. منم که کارم از یه شب و دو شب گذشته و الان کم کم داره 5 شبی می شه که از 9 شب تا 6 صبح پای این سریال نشستم ... اگه از بقیه ساعاتی که صرفش کردم بگذریم ... dozeمون هم رفته بالا و نمی دونم الان که season 4 رو هم تموم کردم چطوری تا Feb 2009 دووم بیارم و تا اون موقع استخون هام از درد نترکن ! ... از Lost که بگذریم ، می رسیم به شیرین کاری ایرانی ها توی المپیک که من یکی رو به شدت شاد کردن ... همین یه دونه برنز رو هم نمی گرفتیم که یه دست تیم برمی گشت ... از المپیک هم چیزی بهمون نمی رسه ! ... همون طور که با صحبت در مورد مدرک وزیر و مردم اسرائیل به جایی نمی رسیم ... آخرش نوبت اون ضرب المثل چینی می شه که می گه : " No news , good news " .... البته چینیه فکر کنم تبعه انگلیس بوده ... هر چی بوده راست گفته ... تازه می رسیم به زندگی عادی خودمون که خیلی smooth داره می ره جلو ... اونقدر smooth که آدم یاد سرلاک می افته ...


پ . ن : یه سری دانشگاه رو نشون کردم ... البته به اپلای امسال که نمی رسم ! ... شصت درصد ! ... اما برای سال آینده هم می خوام بدونم برای GMAT و TOEFL و از هر دوشون مهمتر CFA چقدر باید سرمایه گذاری کنم ... یه پرتفوی درست و حسابی درست کردم که لامصب ریسک سیستماتیک رو هم کشیده پایین ! چه برسه به ریسک غیرسیستماتیکم ....

پ . ن : شنیدم چی گفتی !! ... اما هنوز با یه سر و هزار سودا فاصله دارم ....

پ . ن : با تمام شدن یه episode از این سری lost هر کسی یه چیزی می گه ... بسته به اینکه تنها پاش باشی یا با خانواده ، با نزاکت باشی یا نه ، اصلآ فرضا با شعور هم باشی اگه بتونی خودت رو کنترل کنی یا نه ... بین این کلمات یه کدومش رو توی دلت یا بلند می گی :
"oooooooooh , wooooooow , goooooooooood , daaaaaaaaaamn , shiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiit , ffffffffffff**************CCCCCCCCCKKKKKKKKKKKK "

امتحانش مجانی ه ! ... من که همش رو می گفتم و سریع می رفتن سراغ episode بعدی !

  |  حسین  |    |  ۳۰ مرداد ۸۷
Home Alone and Lonely !

-- چه حسیه ... این حس زدن دست زیر چونه و توی اینترنت چرخیدن ... احساس کریست بهم دست داده ... البته کریسته کلمب اینا ! ... اگه بدونی توی این دنیای سایبر امشب کجاها که نرفتم ... حیف پرچم کم اووردم تا هر جا یه علامت بزنم ... VISITED !!!

-- به سرم زده و امشب می خوام حداکثر استفاده رو از خونه خالی ببرم ... چطوری !؟ ... هیچی ؛ کولر رو شب دیگه خاموش نمی کنم ! ... آخر استفاده ست ... شایدم سوء استفاده ! ...

-- می دونی رفیق ! ... بازم به مرام سیستم CRM بانک های پاسارگاد و پارسیان و اقتصادنوین که برای مشتری هاشون روز تولدشون msg می دن ... گرچه برای پول توی حسابت این کار رو می کنن و اگه حسابت رو ببندی از msg روز تولد هم خبری نیست اما بازم دم مرامشون گرم ! ... البته بازم جای دلگرمی دارن هنوز اونایی که برام مهم هستند براشون هم هستم ... جای دلگرمی بیشتری داره به فکر کسایی هستم که به فکرم نیستند ! ... این بیشتر از قبلی دلچسب ه .... البته اگه کسی به فکرم هست و من به فکرش نیستم بهتره یه ذره سرش به عقب بچرخونه .... حتمآ یه چیزی برای دیدن پیدا می کنه ... می خوام روز راه اندازی این سیستم های CRM بانک ها رو بپرسم که براشون msgشون رو reply کنم ... "افتتاح تو هم مبارک ! 0504 ! ... " ... آدم عجب موجود غریبی ه ! ... این همه تبریک رو ول می کنه و می خواد از شرمندگی صفر و یک های در بیاد ...

-- شام دارم ... کباب ! ... درست هم کردم ... اما زد زیر دلم و با چیپس کاری خودم رو دارم پر می کنم ... کاری ش کم بود یه ذره روش ریختم ... خوب شده !

-- اصرار اصرار که بگو چه رنگی ! ... " آبی بابا ، آبی ! دست از سر کچلمون بر دار " ... خب فکرش رو نمی کردم آبی هم همیشه آسمونی نباشه .... ! .... اما نفتی ش هم قشنگه ...

  |  حسین  |    |  ۲۵ مرداد ۸۷
2 تا !!! ...

اولی که از همه مهمتره ...

من می خوام بدونم که " کی اهمیت می ده ؟!؟! " ... نه ! ... فقط می خوام بدونم کی اهمیت می ده ... بهم نشونش بده ... کسی که براش مهمه ، بهم نشون بده تا بهش بگم : " بهتره دیگه اهمیتی برای این موضوع که دیر یا زود تموم می شه قائل نباشه ! " ... " دیگه اهمیت نده ! " ...


دومی ....

مقاله newsweek ه ...
توی صفحه دومش می خونی :


Several Sharif alumni point to one other powerful motivator. "When you live in Iran and you see all the frustrations of daily life, you dream of leaving the country, and your books and studies become a ticket to a better life," says one who asked not to be identified. "It becomes more than just studying," he says. "It becomes an obsession, where you wake up at 4 a.m. just to get in a few more hours before class."


ما که نفهمیدیم باید مغرور باشیم از این مقاله نیوزویک یا سرافکنده ... اما خب می دونی !! ... به این هم اگه اهمیت بدی من می دونم به این موضوع هیچ اهمیتی نمی دی ! ... ..
..
..
..
اهمیت می دی !؟!؟! ....
..
..
..
پس دیگه اهمیت نده .....
..
..
..
حالا شد ! ....

پ . ن :
شهریور که می رسه من باید host و domain این karebadhood رو تمدید کنم ... برای همین یادم می مونه که تمدید امسال که اومد ، هیچی !! ... سال دیگه هم که بیاد نه ! ... دو سال دیگه یه چیزی بگم کارستون ! ...

  |  حسین  |    |  ۲۱ مرداد ۸۷
leukocyte !!!

اسمش leukocyte ه !! ... ماها به اسم گلبول سفید می شناسیمش ... می شه گفت مهمترین بخش دستگاه ایمنی بدنمون ه ... آزمایش که بدی می نویسه 200 هزارتا ... یعنی اگه بیاد روی 150 هزار باید سریع دارو مصرف کنی و آنتی بیوتیک بخوری که بیاد بالا ...

یه سوال ؟! ... اگه گلبول سفید خون یکی 200 تا باشه یعنی چی ؟! ... 200 هزارتا نه ها ... 200 تا تک دونه ... 1 و 2 و 3 و 4 و ..... 198 و 199 و 200 !!! ... من همش توی این فکرم که این 200 تا توی خون آدم و توی این همه رگ و مویرگ چطوری به تعداد مساوی تقسیم شده !؟ ...

پ . ن :
می گن زندگی سربالایی داره و سرپایینی ... این لامصب زندگی ما ، نمی دونم کی به قله می رسه و نوبت سرپایی هاش می شه ...

  |  حسین  |    |  ۱۸ مرداد ۸۷
You Know !

خب می دونی ...
زندگی پر از خالیه....
وقتی برای کسی آرزوی آرامش داری ، اما می دونی راهش درد داره ....
پر از خالیه ....
تا بحال اینقدر احتیاج به آرام بخش نداشتم ...
یا شایدم آرام کننده ...

پ . ن : خیلی مسخره ست آدم برای 10 هزارتومن یه چیزی بگه یا یه چیزی بشنوه ... خیلی مسخره ست ... !!
پ . ن : یادم باشه شهریور سال 88 که داشت تمام می شد یه چیزی بنویسم ... یادم باشه ! ...

  |  حسین  |    |  ۱۷ مرداد ۸۷
Nothing remains in force !

وقتی صحبت از خوش گذرونی می شه، هیچ کس نه نمی گه ...
وقتی حرف مسافرت و شمال و باغ و ویلا و دریاچه می شه ، هیچ کس شک نمی کنه ...
وقتی برنامه مهمونی و نامزدی و بزن برقصه ، هیچ کس توی پوشیدن بهترین لباساش تردید نمی کنه ...
حتی وقتی قضیهء یه خیابون گردی و یه معجون زدنه ، هیچ کس نیست که برنامه های اصلیش رو عقب نندازه ...
..
..
..
..
حالا همه خوشی هامون رو داشتیم و همه مسافرت هامون رو رفتیم و رقص هامون رو کردیم و ولگردی هامون رو چرخیدیم ... حتی بیشتر از این ! ... تولدهامون رو گرفتیم ، شام مهمونی ها رو خوردیم و هنوز حرص داریم برای یه برنامه دیگه ... هنوز برنامه این هفته و این عید و این تابستون و این تعطیلی مشخص نشده به فکر بعدی هستیم و چطوری گذزوندنش ...
..
..
..
..
..
حالا که یکی مون به یه ساعت توجه نیاز داره ، هیچ کدوممون نیستیم ... انگار از مادرزاده نشدیم ... یا کوریم یا خودمون رو زدیم به کوری ... آدم های نزدیکتر بدتر و ماها که دورتریم بیشتر ... حس می کنم نزدیک ها عادت کردن به دیدن و ما دورها بیشتر مشتاق دیداریم ... اونا ندیدن چقدر زشتیم !!! ... اما من می بینم و دیر شده برای وانمود کردن به کوری ...
..
..
..
..
فرض کن یه پیاله سفالی داریم ... زیر یه شیر آب که قطره قطره داره پرش می کنه ... یه ذره کنار این پیاله ترک برداشته ازش آب می زنه بیرون ... از خیلی وقت پیش شروع کرده بود به چکیدن اما الان از نصف گذشته و رسیده به ترکش ... یه ذره یه نمی زده بیرون و آب توش رو متعادل نگه می داره ... من از این می ترسم که این چکیدن ها سرعت بگیره و اون ترک دیگه جوابگو نباشه و آب از پیاله سر بره ... سر که بره من دیگه دلیلی برای برگشتن ندارم ...
..
..
..
..
باور کن !

پ . ن :یه ذره بیشتر ... نه می گم ، شک می کنم ، تردید می کنم ، عقب می ندازم ... از این به بعد ! ... تا بتونم برای وقت نیازها باشم ... نه کور و کر ! ...

  |  حسین  |    |  ۱۳ مرداد ۸۷
می پلکونه !!!

دیشب فهمیدم مرض داشتم تغییر رشتهء اینطوری رو دادم ... دکتر اولین جلسه اومد سر کلاس و از هر 7 نفرمون خواست که هدفمون رو از خوندن finance بگیم ... هر کی برای خودش از علاقه به علم و دانش و استعداد مدیریتیش حرف زد و من توی ذهنم "پول و راه در اووردن و سرمایه گذاریش بود" ... وقتی دکتر گفت "همتون اشتباه اومدین ، کسی این رشته می آد که بخواد پول دربیاره " ؛ کمی تا قسمتی به خودم امیدوار شدم ؛ اما بازم چیزی نگفتم ... از نظر صحت انتخاب منظورمه ... !!! ... ولی می دونی ... به ما خوردن پول رانت اطلاعاتی نمی آد ... از خرید یه سهم که هیچ کس راجع به اطلاعاتش خبری نداره می شه یه 20% یا حتی 30% سود کرد ... اونم توی یه ماه و ماکزیمم دو ماه ... نخریدم آخر !!! ... قبول کن خیلی وسوسه انگیز بود ... 10 میلیون یه ماه بشه 13 میلیون ! ... شاید زیاد وسوسه کننده نباشه اما بازم همون معنی رو می ده ! ... حالا هر چقدر بهش صفر اضافه کنی وسوسه اش بیشتر می شه ... 100 میلیون ، 30 میلیون ... 1 میلیارد ، 300 میلیون ... اصلآ ولش کن ...

پ . ن : چه جمله قشنگیه این : " بعضی از دوستا مثل قطار شهربازی می مونن ، باهاشون خوش می گذره اما آخرش به جایی نمی رسی !! "

پ . ن . 2 : شاعر می گه : " سی دخته هاجرو خدمو تو گل می پلکونوم !! " ...
توضیحات پ . ن . 2 : مسلمآ آدم برای خاطر کسی خودش رو توی دشت و دمن و گلستان و بلبل و هزار و عندلیب نمی پلکونه !!! ....

  |  حسین  |    |  ۱۱ مرداد ۸۷








   
   
© 2005-2006  All Rights Reserved www.karebad.org