با خنده


مهم نیست من پیش دیگران چه ریختی ام ! ... چه خوب و چه بدش اهمیتی نداره ... مهم اینه که برای خودم اصلآ ریخت درست و حسابی ای ندارم ... ریخت اینجا استعاره داره از سیرت درونیه ... 4 سال که می خوام یه کاری کنم و نمی شه ... نه اینکه اصلا انجام ندم ؛ می دم ؛ خوب هم پیش می ره ، اما به یه هفته ، ماکزیمم دو هفته که می رسه باز برمی گردم سر خونهء اول ... انگار یه ماری اون بالا نیشم می زنه و من رو سر می ده پایینه تمام نردبون هایی که ازشون بالا رفته بودم ... توی این یه زمینه من آدم بی اراده ای هستم ... چیه ؟!؟!؟!؟!؟ ... چرا من رو اونطوری نگاه می کنی ؟!؟! ... به صفحه من وقتی اونطوری زل زدی یعنی به من اون ریختی خیره شدی ... اینجا ریخت اصلآ معنی سیرت نمی ده ، که همون صورته ! ... همون که با قیافه می آد ... برای اینکه زیاد خوش بحالت نشه نمی گم توی چه چیزی اراده ای ندارم ... اینطوری یه ذره قیافه ات هم برمی گرده به حالت اول ... شدیم برابر یک ! ...


پ . ن :
- 1050 تومن می شه ! شما 1000 بده که جفتمون همدیگرو حلال کنیم ! ( با خنده! )
-- 1000 ؟!؟!؟!؟ ... اوه اوه ... ( با خنده! )
- چرا حرص می خوری ؟! 1000 بده و راحت و خندان باش ... ( با خنده! )
-- اگه کتاب رو برم بخرم ، فکر کنم ارزونتر در می آد ... ( با خنده! )
- تو با جیب خودت دشمنی ، من چی کار کنم ؟!؟ ( با خنده! )
-- از راحت بودن و راحت گرفته زیاده ! ( با خنده! )
- (بدون خنده! )

پ . ن در پ . ن : کتابخونه دانشکده - هنگام تمدید مهلت امانت کتاب ...












   
   
© 2005-2006  All Rights Reserved www.karebad.org