ToothPaste - ToothCopy - ToothCut

مسواک می زدم که یادم افتاد ماموریت خطیری بر عهده من گذاشته شده ... منظور از ماموریت خطیر، حمل زباله به پشت دره ... بصورت کلی این سطل گذاشتن پشت در از اون اعمال شریفی ه که با گوشت و خون ما مردها آمیخته شده !!! ... مثل این می مونه که قورباغه رو همه با پریدن و قورقور کردن می شناسن ... برگردیم بالا سر سطل آشعالمون که الان مثل بچه قنداق شده و شیر خورده آماده خواب ه ... برای استفاده بهینه از وقت خوابیدن همینطوری پریدم رفتم پایین ... منظور از همینطوری ؛ همینطوری با رکابی و شورتک و مسواک به دهنه !!! ... با اون وضعیت وسط کوچه یه مسواک زن نیمه عریان و با یک عدد سطل سفید ، چه سوژه ای می شه برای یه گشت زن بیکار کلانتری محل ! ... آخر نصف کف رو خوردم ، نصفش رو قورت دادم ، نصفش از دهنم ریخت بیرون ، نصف رفت توی دماغم ، نصف دیگش رو کنار لپم جمع کردم و هر چی مونده بود رو زیر زبون نگه داشتم و گفتم : " جناب سروان ، دیگه دو ثانیه آشعال گذاشتن که کت و شلوار پوشیدن نداره ، جونه مادرت !!! " ...

پ . ن : خدا پدر این خمیر دندون ها رو بیامرزه که وقتی آدم مسواک می زنه کف می کنن و باعث امر خیر می شن ... منظور از عمر خیر ؛ عمر خیر بگو بخند با سروان و جناب سروان و اون سرباز صفر بدبخت صندلی عقب ه ! ...
پ . ن : جونه مادرت رو توی دلم گفتم ... البته اگه با دهن پر از کف حرف بزنی داد زدن و توی دل حرف زدن هیچ فرقی با هم نمی کنه ، امتحان کن !!! ...












   
   
© 2005-2006  All Rights Reserved www.karebad.org