Samuel !

وقتش می رسید ... زمان موعود ... من چاقوام رو تیز کردم ... تا شد تیز کردم ... گردنش رو جابه‌جا کردم ... از روی این سنگ به آن سنگ ... از این لبه به آن لبه ... تمام دعاهایی که بلد بودم خواندم ... تمام ذکرها رو ... گریه هم کردم ... تمام اینا برای معطل کردن بود ... تا می تونستم معطل کردم ... تا می تونستم این دست اون دست کردم ... اما .... اما هیچ قوچی نیومد ... نه تنها قوچ ، که هیچ گوسفند و بز و گاو و شتر و خر و الاغ و اسب و آهو و گوره خر و گوزن و ... هیچی نیومد !!! .... حتی هیچ والی هم ... حتی مورچه ای رو هم پیدا نکردم ...
..
..
..
..
..
..
..
..
خب ...
منم گفتم حتمآ باید بکشم دیگه ! ...
و کشتمش ...
..
..
..
..
..
..
پ . ن : تمام آرزوهایم رو ! ...
..
..
..
پ . ن : صبح دل انگیز آخرین روز تیرماه ... فردا هم که مرداد شروع می شه !
پ . ن : خوبم ! ... قاطی هم نیستم ! ... اومد و اینطوری نوشتم ...
پ . ن : ناشتام ... ناشتا هستم ، منظورم بود ... ناشتا یعنی حالتی که آدم از خواب بیدار شده است و معده ش خالی می باشد ، این وضعیت بیشتر برای آزمایش دادن توسط پزشکان توصیه می شود ...
پ . ن : آزمایش هم ندارم بدبختی !!!
پ . ن : برم سر کار و بار !












   
   
© 2005-2006  All Rights Reserved www.karebad.org