یکی از بهشت های خدا !!!

-- کی گفته می خوام برم بالا منبر ؟! ... اصلآ قرار نیست راجع به درهای بهشت حرف بزنم که ... فقط خواستم بگم این شهر کتاب نیاوران همچنان برای من یکی از بهشت های خدا بحساب می آد ... یه محیط بزرگ ، شلوغ ، انواع بو ورق های تازه و عطر و ادکلن ... صدای موزیکی که باید به dj اونجا برای این سلیقه ش تبریک گفت ... خلاصه شلم شوربایی که به آدم می چسبه ... دیروز هم ترافیک صدر و پیچ حموم و فرمانیه خلوت بود و زود رسیدیم باز دمه در سالن ... مثل بارهای قبل هم اول از همه پریدم سر کتابخونهء کتاب های فلسفه و ادیان ... با من یکی شروع کردن به ورق زدن ... به قیاقه ش می آد بیشتر از من ادیان سرش بشه ... کتابی که چنگی به دل بزنه پیدا نکردم ... بعد نوبته کتابای کودک ه ! ... چیزی که دنبالش بودم رو پیدا کردم ... دو جلد از کتابای " نیکولا " که نخونده بودمشون ... محمد گفت که انگار 12 جلدی هست سری ش ... اما من که قفط 7 تاش رو دیده بودم ... این یعنی فاجعه ! ... البته در نوع کودکی ش ... آقای فیلسوف اومد دوباره کنار ایستاد که ببینه شاید توی قفسه کودکان چیزی پیدا کنه ... تا عنوان کتابخونه رو دید چپ چپ راهش رو کشید رفت ... همه رمان های دهن پر کن می گیرن من دوتا کتاب کودک که نگارشش برای مغز یه بچه اول دبستانی روونه ... جوری که بتونه بخونه و خم به ابروهای مغزش نیاره ... با این حال من این سری داستان ها رو دوووست می دارم ...

پ . ن : آقای فیلسوف توی تیم مقابل بود !
پ . ن : آدم از هر کدوم از دوران زندگیش یه چیز یاد گرفته باشه کفایت می کنه ... خوندن این سری از کتابای نیکولا هم برای خودش از اون دانسته های مفید زندگی م بود ... گرچه از اون دوران قفط همین کتاب رو نگه داشتم ... عوض می کنیم ! ...


-- کی گفته مقاله دادن کار راحتی ه !! ... این مقاله REIT که عملآ نه تنها بابا ، حتی بابابزرگ و بابای بابابزرگ ، بابای بابای بابابزرگ ... بلکه تمامی عناصر ذکور خانواده رو از جمله عمو ، عموی بابا ، عموی عموی بابا ... دایی ، دایی بابا ، دایی دایی بابا .... همینطوری بگیر برو تا آخره ما رو اوورده جلوی چشمامون ... آخرش خوبه که هیچی نشه ... فردا Deadline ه ... همه اقوام و خویشاوندان مذکور در بالا هم دارن جلوی چشمم رژه می رن ... یه رژه خاندانی !

-- می دونی !! ... بعضی وقتا لازم که آدم از توی قطار زندگیش پیاده بشه ... منظورم اینه که وقتی به ایستگاه رسید پیاده بشه ... هم یه هوایی می خوره هم یه نگاهی می ندازه به مسیری که تا اون ایستگاه می اومده ... هم یه دیدی می ندازه ببینه چقدر راه مونده تا ایستگاه آخر ... هم دیگه تکون های قطار ناراحتش نمی کنه ... هم توی سرعت قطار مناظر رو از دست نمی ده ... و خلاصه هزار و یکی هم ، هم ، هم ه دیگه ... می دونی !! ... لازمه برای رسیدن بعضی وقتا نرفت ... تکون نخوری می رسی ... گرفتی چی می خوام بگم !!! ...

-- می گم "عجیبه ها" ... BBC Persian از فیلتری خارج شده ... حالا سوال پیش می آد یکی تفاله ش رو از فیلتر در اوورده یا از تمام سوراخ های فیلتر خودش رد شده و از اون ور قیف اومده پایین ... !؟؟!؟!؟ ... الله العلم !! ..












   
   
© 2005-2006  All Rights Reserved www.karebad.org