زندگی مــــــــــــــره !!!

-- نه اینکه آذوقه تموم کرده باشم هآآآآآآآآآآ .... اتفاقآ یه ذره snack مونده بود و گذاشتم توی داشبورد ماشین که تا ظهر یخش باز بشه و بشه خورد ... اما تا اینکه قرار شد 12 برم برای مصاحبه اصلآ یادم نبود که سر ناهار دارم می رم مرکز ... سرمون رو انداختیم پایین و گازیدیم و گازیدیم تا رسیدم آزادی ... مصاحبه که نبود بیشتر یه صحبت دوستانه بود و تعریف از تجربیات ... اینطوری شد که با تمام شدن حرفا ناهار رو هم اووردن و من یه جوجه چترباز شدم ... منظور از این مرکز ، مرکز تحقیقات تکنولوژی دانشگاه شریفه که هنوز موندم که برم یا که نرم ، برم یا که نرم ، برم یا که نرم !!! ...

-- خدا شب رو با شکم خالی هر کسی صبح کنه ، با شکم من صبح نمی کنه ... خدایا !!! بخورمت ! ...

-- از شوخی گذشته چقدر دوست دارم این صفتش رو به من یه ذره بده ...

-- یکی از مورد علاقه ترین لحظات زندگی شده ساعت 9:40 ... توی سکوت ملی ... یه موزیک ملایم گوش کردن و پست زدن ... گهگاهی هم صدای کتاب هایی که کتابدار داره می ذاره توی قفسه بلند می شه ... برای تنوع !

-- من هر وقت میدون آزادی رو می بینم می گم : " علــــــــــــــی ! خشتکو ! " ... نمی دونم چرا اینطوری ام من ! ...

-- می رم مسافرت ! ...












   
   
© 2005-2006  All Rights Reserved www.karebad.org