N.B :

پ . ن (اول) :

مربوط می شه به 2 هفته پیش ... یه کم اینور اونور فرقی نداره ... شنیدم یکی فوت شده ... اسمش آشناست ! ... یه جایی شنیده بودم ... تا خوندم فخی از "یک عاشقانه آرام"ش نوشته دوزاریه افتاد ... راست می گه ... این کتاب تخلیه "یک عاشقانه آرام" پس ماله این بود ... نکته جالبش این بود که برای اونم چند سال پیش ملموس تر بوده ... اگه منم این کتاب رو همون 5 سال پیش خونده بودم شاید حس بهتری نسبت بهش داشتم تا الان که توی ردهء کتاب های ژول ورن می بینمش ... بلکه ژول ورن حرفاش رو می شه الان درک کرد ... چند باری خواستم عزمم رو جزم کنم و بشینم به خونمش اما خیلی که نه! دریغ از یه ذره رابطه عاطفی با اون همه عاطفهء نوشته شده ... هیچ رقم لمسش نکردم ... هنوزم اینطوریه ! ... می دونی رفیــــــــــــق ... بعضی وقت ها فکر می کنم زندگیم یه کسی رو کم داره ... بعد که از یه زاویه دیگه نگام می افته ، می بینم انگار یکی دیگه من رو کسری داره ... حالا نتیجه این کم و کسری آخرش به کدوم ور ترازو سنگینی می کنه نتیجه ش این می شه که (ی.) من رو می کشونه زیر پله های سالن و "فلانی برای فلانی آمارت رو ازم خواسته! چی بگم ؟" ... بگو " اینقدر اولویت توی زندگیش داره که وقتی برای هدر کردن نمی مونه ! " ... حالا که به این کتاب فکر می کنم؛ به این شک می کنم که چیزی رو نوشته که اعتقاد داشته یا اینکه فقط تخیلاتش بوده و دوست داشت که اینطوری می بود !؟ ... در حد همون 4 صفحه اولی که خوندم این سوال ها می آد توی کله ام که بدون جواب هم خودشون بسته می شه و هم کتاب ... شایدم نیازم اینه یکی این منه وحشی شدهء رم کردهء لجام گیسخته رو رام کنه یه جوری که همیشه آرومش بمونم !!! ...فقط تنها فرقی که این سرکشی با بقیه سرکشی ها داره اینه که یه سرکش بی آزارم می کنم ...
القصه این که کتاب مذکور که تحسین همه رو به آسمون بلند کرده برای ما که معنی چندانی نداشته ! ... برای "یک رم کردهء آرام"


قبل از پ.ن چی می نویسن ؟ همون ........... " این یک نوشته کاملآ صادقانه بود ، دوست نداشتم وقتی به یه چیزی اعتقاد ندارم اینجا رو سیاه (سفید!!) کنم ... علیرغم اینکه هیچ کس رو ندیدم به این صراحت ضد بنویسه." ...

پ . ن (آخر) : سه روز ، هر روز ، 8 تا 10 صبح ، سه تا امتحان ، یکی از اون یکی وقتگیرتر ... برای امتحان ریاضی فازی (Financial Math) که رکورد 15 صفحه رو شکوندم ... برای ریاضی مهندسی دوران لیسانس بیشتر از 10 تا ننوشتم ... تا از این 15 صفحه ، صفحه ای 2 وجب ، چند وجبش رو خدا قبول کنه ...

پ . ن (این دیگه آخریش!) : تا حالا اینقدر بدون up اینجا نمونده بود ... حتی وقتی کنکور ارشد بود ... خیلی از حرفا زده نشده به فراموشی رفت ! ... تکرار نمی شه ... (قول به خودم!!!) ...












   
   
© 2005-2006  All Rights Reserved www.karebad.org