From Morning !!!

از صبح تا حالا یه فکر هی می آد توی ذهنم که بنویسمش ... هی می آد که بنویسم و تا می شینم پایه این صفحه اصلآ یادم نمی آد چی بود ؟! ... اما تا از این دم و دستگاه دور می شم باز می آد سراغم ... همینطوری الی آخر ...
روی یکی از این بیلبوردهای یکی از بزرگراه های تهرون نوشته بود :


چگونه می توان یک .... را دوست داشت ؟
یا
آیا می توان یک ... را دوست داشتن ؟
یا
چگونه یک ... را می توان دوست داشتن ؟

خلاصه یه کلام حکیمانه ای توی این همین مفاهیم بود ... با اون سرعت بهتر از این نشد بخونمش ... فقط به همون سرعت به ذهنم اومد :

شيخي به زني فاحشه گفتا مستي
هر روز به دام دگري پابستي

گفتا شيخ هر آن‌چه گويي هستم
تو آن چنان‌كه مي‌نمائي هستي؟

حكيم عمر خيام


پ . ن : فکر کنم اینم در همون راستای مرحله جدید مبارزه با مفاسد اجتماعیه ! فقط نمی دونم از کی این چیزا تراوش می کنه ...
پ . ن : در ضمن ! ... یه تصویر محو از صورت هم بک گراندش بود که معلوم بود روسری داره و آرایش کرده ... منظور اینه که ریش و سبیل نداشت و از ما مردان پاکدامن و پاکدل و پاک چشم موضوع باز شد ... !!!












   
   
© 2005-2006  All Rights Reserved www.karebad.org