Oh babe! babe ...

یه خانوم نسبتآ جوونی زد به شیشه ... "تق و تق و تق" ... شیشه رو زدم اومد پایین ... "آقا به من 5 تومن پول میدی یه کیلو برنج بخرم!" ... "بابا ، ایول !!! ... یعنی شما برنج کمتر از 5 تومن نمی فرستی توی شکمت !! ... دمت گرم آبجی" ... بد نیست برای این قشر زحمت کش یه چند جلسه کلاس توجهی بذارن تا بدونن چطوری باید عاجزانه یه چیزی بگن که فرد نیکوکار شاخ در نیاره دیگه ... یه جورایی لکنت گرفته بودم که چی باید گفت به این ! ... "یعنی شما به برنج 2تومنی راضی نیستی ! ... بیا و این تن بمیره یه بار ناپرهیزی کن !" ...


پ . ن : .... OHH babe !! babe ... Its Wide World
پ . ن : یه حقیقت تلخ ... دلبستگی هام به اینجا در حد یه خانواده و چندنفر فامیل نزدیک و انگشت شمار دوستانی ه که اطرافم هستند، شده ... مینیمم ترین حدی که توی زندگی تا الان داشتم ... اما هنوزم باید phonebook موبایل رو هرازگاهی چک کنم تا یادم بیاد این آدمهایی که با من دست دادند بخاطر چی و چرا تلفنشون save شده ... اطرافم شده یه اقیانوس از آدم ها که عمق صمیمیتشون به نیم وجب هم نمی رسه ... با همشون می گم و می خندم و قرار می ذارم ... با پریسا و امیر! ... با فرامرز ... با آیدا و علی !!! ... اما صمیمیتی که می خوام خبری ازش نیست ... همین چند نفردلبستگی، نقاط عمیق این اقیانوس به حساب می آن ... رغبتی به ایجاد صمیمیت با کسی ندارم ... کم نمی ذارم اما در حدی که باید باشه ... بیشتر از اون تمام شده سوال نفرمایید !! ... بچه شدی ! ... لبخند بزن و بگذر ... از لابلای ماشین ها سمت ماشین می رفتم ... یه موتور انگار که داره سوزن نخ می کنه، خودش رویه جوری بینشون می چپوند و جلو می ره ... به همین دیگه می خوریم ... یعنی اون به من می خوره ... خودش رو آماده کرده که جواب بد و بیراه من رو بده ... لبخند می زنم و می گذرم ... یه ذره طول می کشه تا ماشین های اطرافم که صحنه رو دیدن یادشون بیاد که باید گاز بدن و بگذرن .. !
پ . ن : توي ده شلمرود٬ حسني تك و تنها بود
حسني نگو بلا بگو٬ تنبل تنبلا بگو
موي بلند٬روي سياه٬ناخن دراز
واه٬ واه٬ واه............


d0bd.jpg












   
   
© 2005-2006  All Rights Reserved www.karebad.org