شخمینگ !!!

دیروز با TA شدنم به طور رسمی موافقت شد ... یعنی یه جورایی شدم همکار آقایون اساتید دانشکده ... فعلآ دوتا استاد !!! ... خودمم فکرش رو نمی کردم بچهء شب امتحانی و ناپلئونی پاس کنه درس ها، یه روزی اینطوری بشه ... بالاخره همین تغییرات توی زندگیه که باعث می شه آدم حوصله اش از زندگیش سر نره ... توی کلاسمون یه ابلهی هست که برای اینکه توجه دختری رو به خودش جلب کنه به هر دلقک بازی ای متوسل می شه ... وقتی آدامس می جوه من یکی که منقلب می شم ... نمی دونه وقتی کلاس خالی می شه اون یکی پسر در آخر کلاس چند جمله ای می ره روی مخش ... یه کلوم مخ شخم زده ندیده بودیم که اونم داریم هر روز می بینیم ... من یکی که هر روز ریشم رو از ته می زنم که به ریش من یکی نخنده ! ...

پ . ن : تابناک با این تیتر انتخاب کردنش سرنوشت بازتاب رو دیر یا زود برای خودش دست و پا می کنه ... ولی خودمون عجب جراتی دارن برای نوشتن بعضی از خط هاش ...
پ . ن : نمی دونم اینجا گفتم ؟؟ ... بهترین سیاست تدریس اینه که شاگردات رو بی سواد ولی باهوش فرض کنی ... منم برداشتم سختترین درس بچه های لیسانس رو گرفتم که یه وقت دستامون از پاهامون درازتر نشه خدایی نکرده ! ...
پ . ن : یه ذره می خوام به دوارن ماشین نوشتاریم برگردم ...
پ . ن : یه کتاب با عنوان Iran Under Ahmadinezhad قرار بود توی نمایشگاه به بازدید عموم گذاشته بشه که انگار مالیده ! ... از وقتی که نمایشگاه کتاب اومده وسط صحن مسجد و رواق و حجله تحریمش کردم ... نصف نمایشگاه کتاب به اون حوض و فواره هاش بود که اونم از ما گرفتن ...
پ . ن : توی سلف امروز ابی گذاشته بودند ... خورشید خانم چارقد مشکی نمی خواست ... !!!












   
   
© 2005-2006  All Rights Reserved www.karebad.org