Supper !!

1. شام داشتیم اما جونه اینکه بخوای بجوی و بدتر از اون بخوای قورت هم بدی نداشتم ... گفتم همون غذای حاضری بابا رو بخورم که زیاد دردسر نداشته باشه ... خلاصه برای خودش شام عیونی شده بود ... 6 نوع که به هر کدوم یه سیخونکی زدیم ...
نون پنیر با گردو خرما
نون پنیر با سبزی خوردن
نون پنیر با هندونه
نون پنیر با خیار گوجه
آدم هم دلش نمی آد از یکیش نخوره ... خلاصه اون شب بیشتر از هر شب دیگه جویدیم و قورت دادیم ...

2. داشتم دنبال Econometric ه Brooks می گشتم که لینک تمام کتابهای تن تن رو پیدا کردم ... از روی کنجکاویروی یکیش زدم و رفتم توی دوران دبستان که خورگیه کتابای comic مخصوصآ تن تن داشت خفم می کرد و هر جا زنگ می زدم نداشتن ... بالاخره نا سلامتی انقلابی شده بود و کتابای متهاجم از لحاظ فرهنگی همه منهدم شده بودن ... خوندنش به درد مکالمه های ساده و عادی روزمره می خوره ... البته اگه آدم بخواد در حد بچه راهنمایی حرف بزنه ... به این می گن کلاه شرعی که آدم می تونه سر خوندن کتاب های کودک و نوجوان گروه سنی "ب" بذاره ...

3.صحبت کلاه شرعی شد ... توی کلاس finance وارد بحث های financial instruments شدیم ... اونم از مدل اسلامیش ... !! ... بعد از اینکه چند مدلش رو بررسی کردیم به سرم زد که islamic investing هیچی چیزی نیست جز مصداق بارز کلاه شرعی ... جالبیش اینه که این کلاه اینقدر خوشگله که خود اروپایی ها هم اوراق قرضه خودشون رو ول کردن و ترجیح می دن این کلاه رو برای اوراق بهادارشون استفاده کنن ...


پ . ن : من حرفهایی رو که بقیه زیرلب می گن ... از روی خیرخواهی یا طعنه ! ... می شنوم ... به بلندی داد و بیدادهای راننده های تاکسی بخاطر زدن یه مسافر زودتر ... ناراحت کننده اگر باشه دلخور می شم ... اما سعی می کنم نشنیده بگیرم ... می گذرم ... اینطوری می شه که طرف فکر می کنه من نشنیدم و هر بار تکرار می کنه ... بلندتر ... منم بازم هم بی خیال تر از قبل ... نشنیده رد می شم ... بازم هم همین داستان ! ... تا آخر دست اعصاب اون خورد شده و من به اعصابم مسلط ... مسلط تر از قبل !













   
   
© 2005-2006  All Rights Reserved www.karebad.org