Cycle

یه cycle که هر بار تکرار می شه ...
کارها رو تموم شده و تموم نشده ، خسته و کوفته ول می کنم و از تهران می رم ... اینور و اونور ! ... هر جایی باشه ... مقصدش مهم نیست ... بعد از یکی دوهفته که وقت برگشت می رسه یه ذره نگران می شم که باز می رم سراغ کارهای نصفه کاره ای که ولشون کردم ... توی راه برگشت سعی می کنم خودم رو به بی خیالی کارای منتظر بزنم ... موفق هم می شم ... همینطوری که نزدیک می شیم اما بایست زور بیشتری برای بیخیالی بزنم ... تا اینکه می رسم به تهران ... بزرگراه های خلوت نصفه شب تهران رو که می بینم می بینم چقدر دلم برای شهرم تنگ شده بوده ... رانندگی توی اتوبان های تهران انگار باز آدم رو شارژ می کنه برای زندگی توی تهران ! ...
درسای دانشگاه هر لحظه دارن بیشتر فشار می آرن ... عملآ دیگه زبان و تافل و GRE به صفر رسیده ...
اواخر اردیبهشت هم دهمین امتحان بازار سرمایه است ... همون کارگزاری خودمون !!! ... مطمئنم اگه یه کلمه در موردش با خونه حرف بزنم و بگم می خوام بدم از در و دیوار آویزونم ... حالا من موندم ثبت نام کنم یا نه ! ... مفت هم نیست که یه سنگ مفت گنجیشک مفت ببندم تهش و برم بدم ... اینم یه موضوع دیگه برای اینکه من موهای سرم یکی یکی بریزه ...

پ . ن : این روزها هیچ حرفی انگار روزگارمون برای زدن نداره ... می گذره از یوژوآل ! .. اما یه خبر خوب هم دارم :
" از اوایل امسال معاملات futures توی بورس کالای ایران هم راه اندازی می شه " ... قدرت خدا .... !!!












   
   
© 2005-2006  All Rights Reserved www.karebad.org