By the Fire !

روز دوم بود ... دوم سال که همه هنوز گرم تحویل سال جدید هستند ... غروب که شد و آفتاب که پر زد ، تمام چراغ ها خاموش شد ... به چند دقیقه نکشید که هوا این رو به اون رو شد ... دورتر از ساحل ، اون وسط دریا چندتا رعد برق آسمون رو قلمبه کرد ... باد که شروع شد همه چیز دیگه کامل بهم ریخت ... یکی بیاد به این مردم بگه طوفان ربطی به زلزله نداره ... دریا دیگه آروم نبود و درختا دیگه نیاستاده بودن ... حتی آب فواره هم خم شده بود ... رفتیم از بساطی های کنار جاده یه کم خرت پرت و مربا و کلوچه بخریم ... یه خونه اونورتر توی آتیش داشت می سوخت ... تاحالا ندیده بودم چطوری یه خونه با تمام وسایلش می سوزه ... مخصوصآ اگه از خونه های چوبی شمال باشه ... سوخت و سوخت و سوخت ... آدم تازه می فهمه آتش و شعله هاش معانی خشنی هم داره ... هی سوخت و هی سوخت ... جماعت هم محو سوختنش شده بودن ... قرمزی زبونه هاش تمام درختای ساحل رو قرمز کرده بود ... انگار سوختنش تمومی نداشت ... ایستادم و فقط دارم می بینم می سوزه و خاموشی توی کارش نیست ... کم کم از ارتفاع خونه داره کم می شه ... دیگه از خود شعله های خبری نیست ... اما هنوز هوای دورش سرخه ... این لامصب معلوم نیست کی می خواد دیگه نسوزه ... مردم رد می شن و با دست سوختنش رو نشون می دن ...

پ . ن : اما من از فکر سوختن خانواده ساکن اونجا بیرون نمی آم !
پ . ن : نوید داره می ره ... قبل از اینکه بکوبم بیام شمال رفتم در خونشون و یه خدافظی باهاش کردم ... آدم می تونه از همه چیزش شوق ادامه تحصیل و دکتری رو ببینه ... راضی هستیم به رضای دوستان ! ... کم کم زندگی بچه ها اون رنگی رو می گیره که باید بگیره ... هر کسی به راهه خودش می ره ... بعضی ها این راه رو گهگاهی برمی گردند و بعضی ها دیگر برنمی گردند...

پ . ن : ممدرضا هم از انگلیس اومد ...

پ . ن : همه در حال رفت و آمد هستند ...












   
   
© 2005-2006  All Rights Reserved www.karebad.org