به نظر من آدم اگه هم می خواد می خوارگی پیشه کنه باید خیام رو بذاره الگوی خودش ... که بعد از شونصد سال از مرگش وقتی می خوان مجسمه ش رو بتراشن و بذارن وسط یه محیط فرهنگی توی یه کشور اسلامی که برای مست بودن حد جاری می شه ؛ پایین پاش جام می ش رو هم بذارن و اون رو هم قاطی کتاب و قلمش جا بدن .... اینطوری یه چیزی مشخص می شه ... هر کسی با برداشت خودش از مجسمه بهش خیره می شه ... یکی به ریش خیام و یکی هم به جام می و یکی هم به رباعی که روی کتابی که دادن دستش و حک شده توجه می کنه ... یکی هم مثل من اول از هم به روبروش نگاه می کنه و ببینه این آقا خیام کدوم منظره رو مجبوره صبح تا شب و شب تا صبح ببینه ... کوه های تهران چیز خوبیه برای زل زدن ... حلاله ! ...
پ . ن : مثل عرض کردم ... وگرنه حضرت حافظ باید از اون پدرسوخته ها می بود ! ...