Kisser !!!

حتمآ این خبر به گوشتون رسیده ... به نظر من همین که این پسر فهمیده کل مملکتش از داستان باخبر شدن بهترین مجازاته ! ... اونم برای جامعه ای مثل ما که چکمه پوشیدن رو محرک جنسی برای آقایون می دونه ... نمی خوام برم بالا منبر اما چند مورد به این داستان اضافه بشه بد نیست ...

1. این آقا باید لابلای این همه درس خوندنش می رفت و چندتا فیلم هم می دید ، تا بدونه اگه توی همچین موقعیتی با ضعف درونی شدید مواجه شد راه های بهتری هم هست ... خودم به شخصه ( البته با توجه به فرهنگ مردم مثل کشور کانادا و امریکا ) مطمئنم اگه این آدم می رفت و با یکی دو جمله تعریف از هیکل خانم یه جوری بهش می فهموند چی می خواد احتمال جواب منفی شنیدنش به صفر میل می کرد ... دیگه یه بوسیدن که این حرفا رو نداره اونجا ! ... اونم top of ! ... که عملآ chest می شه ...
2. این خانم هم از بس توی جامعه ش داستان هایی به مراتب تجاوزکارانه تر از این دیده ، با این حرکت فکر کرده چه جنایتی داره صورت می گیره ... نمی دونسته بعضی از پسرهای ایرانی (متاسفانه!!) بیچاره تر از این حرفا هستند ... شایدم باید گفت قانع تر !
3. در ادامه به این خانم باید گفت ، وقتی اونطوری لباس می پوشی دیگه "انتظار چنین روزی رو نداشتم" معنی نداره ، آبجی ! ... اونجا دانشگاست ... شما نمی خوای درس بخونی کلی جووون چشم و دل پاک که جز عکسای کتاب های درسی هیچی ندیدن از این سر دنیا می کوبن می آن اون سر دنیا که مایه افتخار باشن ...
4. بازم خوبه بهش می گن "بن لادن شتر سوار!!!" ... اینا در مقابل اتفاقاتی که ممکنه توی زندان های اونجا بیافته هیچه ... من بودم این دو ماه رو می نشستم و فکر می کردم !!! ... شاید خودم با خودم کنار بیام .
5. اگه جای این مسئولین مملکت بودم جای اینکه از دلم مایه بذارم و هی ابراز بسوزونمش و نشون بدم به فکر جوون ها هستم ، اینقدر به دلایل این کار فکر می کردم تا بفهمم داستان از کجا آب می خوره ! ... اون پسر بدبخت که مثلآ قشر تحصیل کرده و موفق اینجا به حساب می آد می ره اونجا و یه لحظه این کار ازش سر می زنه ... دیگه ببین عوام جامعهء ما با چه چیزایی روبرو هستند ، فقط تجسم کنین یه آدم عادی توی اون آسانسور بود ... فکر کنم 24 سالی که ایران درس خونده بیشتر از یه سال تحصیلش توی کانادا روی این ماجرا تاثیر داشته ... می شه این موضوع رو یه مسئله کاملآ شخصی دونست و تمام ایرادات رو انداخت روی شونه های پسر بیچاره ای که الان روزی هزار بار دعا می کنه توی آسانسور یکی دیگه هم بود ! ... اما به نظر من باید خیلی شونه های دیگه رو مسئول دونست ...
6. من حاضرم یه راه حل کاملآ مناسب بدم به دانشگاه های کانادایی ! اونم اینکه به لیست غذای campus قرمه سبزی رو هم اضافه کنن ... آخه بوی کافور توی اون همه سبزی راحتتر گم می شه ...
7. هر کسی برای اینکه آدم بشه هزینه ای متناسب با خودش رو پرداخت می کنه ... این دوستمون هم از این قانون مستثنی نیست .
8. برای همینه که واسه یه ویزا دادن جد و آباد آدم رو می کشن وسط و حسابی همه چیز رو چک می کنند .... اونا خودش بهتر می دونن توی آسانسورهاشون کیا می آن و می رن !
9. یه راه حل هم همین الان به ذهنم رسید ... دمه در هر آسانسوری یه چشم بند بدن به جماعت !
10. انسان عجب موجودیه ! ... یه لحظه کاری می کنه و شاید براش گرونتر از اون چیزی که فکرش رو می کرده تموم بشه ...
11. همین !!!

پ . ن :
12. بالاخره صدای فخی و محمد هم دروومد ... همون چیزی که خودم خیلی وقت بود فهمیده بودم و کاریش هم نمی تونستم کنم ... روزمره نوشتن رو هم رد کردیم ، رسیدم به خاطرات نوشتن ... عین دخترهای اول دبیرستان ! ... راه حلی سراغ ندارم .
13. از اینم خوشم می آد ... به خوش یمن بودنش اعتقاد دارم !












   
   
© 2005-2006  All Rights Reserved www.karebad.org