8965


امروز همینطوری داشتم با Excel ور می رفتم که الکی الکی یه راه پیدا کردم تا تعداد روزهایی که زندگی کردم رو پیدا کنم ... با دوتا جمع و منها در اومد 8965 روز ! ... آدم غم باد می گیره ... این همه گذشته و خیر سرمون رشد کردیم اما هنوز به ده هزارتا هم نرسیده ... هی روزگـــــــــــــــــار ! ... تلویزیون داشت ماهی های شب عید رو نشون می داد ... یکی رو انداخته بودن توی تنگ تنگ ! ... گفتم حیونی اصلآ جا نداره شنا کنه ، مجبوره سربالایی پارو بزنه ... خبر بعدی رو نشون داد که جماعت یه روستا توی هند ریخته بودن سر ببره بدبخت ... وضعیتش به مراتب فلاکت بارتر از ماهیه بود که داشت سربالایی شنا می کرد ... هنوز برای ببر بیچاره ابراز دلسوختگی نکرده بودم که نشون داد پلیس امریکا چطوری داره یه زن رو می زنه توی بازجویی ! ... این آدم دو پا معلوم نیست به کی رحم می کنه ... به صفت عادله خدا ایمان دارم ... دلم می خواد ببینم روز مکافات ، جنایات این بشر چطوری حساب کتاب می شه ...

پ . ن : دیشب توی اسفندیاری یه اتیکت گذاشته بودن زیر برف پاک کن ماشین ... اشتباه ساده من ، من رو یه روزه به فکر این انداخته که چرا توی ایران کسایی که یه کسب و کاری دارن فکر نمی کنن که توی تبلیغاتشون یه ذره از چیزایی استفاده کنند که هیچ ربطی به فروششون نداره ... مثلا عکس گوجه فرنگی برای مرکز خرید ! ... گاهی چیزهای خیلی بی ربط بیشتر از بقیه مسائل توی ذهن آدم موندگار هستند ... یه حسی راجع به رشته های مدیریتی , MBA و از همشون مهم تر FINANCE دارم که باید بیشتر در موردش بگم !












   
   
© 2005-2006  All Rights Reserved www.karebad.org