eclipse !!!

کسوف و خسوف که سهله ! ... شسوف هم باشه دیگه نماز آیات نداره که ... یعنی اصلآ ترس نداره ، دیگه چه برسه به نماز آیات ... تازه برای خدا هم می تونیم دیگه جلسه توجیهی بذاریم که " ببین عزیز جان ، این که اینطوری می شه دلیل علمی داره ! اینطوریه که زمین بین ماه و خورشید می آد و سایه اش می افته روی ماه ... همین ! دیدی ترس و لرز نداشت " ... یاد اون کتاب جلال می افتم که در مورد آسمون کویر حرف می زد ... جاییش که می گفت اگه آدم اینقدر دنبال دانش و علت و معلول نبود آسمون و ستاره های دنباله دارش خیلی زیباتر می موندن ... اما من به یه چیزی مطمئنم ! ... هر حادثه ای وقتی اتفاق افتاده که قبل از هر چیزی توی ذهنمون وقوعش رو باور کنیم ... تا وقتی که باورش نکردی با اتفاق نیافتادنش هیچ فرقی نمی کنه ... خب !!! این یه واقعیته که من یه سری چیزا رو زودتر از بقیه به عنوان یه حقیقت باور می کنم و باهاش کنار می آم ! ... تا حدی که دیگه صحبت کردن در موردش هم واسم بی معنی می شه ... می دونم به مذاق بقیه ممکنه خوش نیاد !! ... واسه همین سر و صداش رو در نمی آرم ... چند شب پیش ، چهارشنبه بود ! ... می دونستم برم خونه کسی نیست ... آخرین تصویر یخچال رو که دوباره مجسم کردم دیدم بهتره که یه ذره خرت و پرت بخرم وگرنه تا صبح از گرسنگی رو به قبله می شدم ... یه ذره پسته بوداده ، یه ماست موسیر با یه بسته چیپس ! ... فروشنده متلک می ندازه و من کم نمی آرم و یه دلستر بزرگ هم بر می دارم ... باز متلک می ندازه و من می خندم فقط ! ... مثل همیشه به خونه خالی و تاریک بلنــــــــــــــد سلام می دم ... انگار تمام در و دیوار جوابم رو با لبخند می دن ...

پ . ن : وقتي از همه جا نا اميد شدي برو توي کوه فرياد بزن که آيا هنوز اميد هست؟؟؟؟؟ آن موقع خواهي شنيد که هست .... هست ..... هست !!!












   
   
© 2005-2006  All Rights Reserved www.karebad.org