Golden rule !

یه حرکت درست و حسابی برای الگوریتم ژنتیک و از اون مهمتر شبکه عصبی و fuzzy logic کردم ... خوشحالم ! ... یکی دوکلمه هم راجع بهش سر کلاس صحبت کردم و دیدم که شکر خدا هیچ کسی حتی به گوشش هم همچین چیزهایی نخورده ! ... تقریبآ داره تزم یه شکل و شمایلی به خودش می گیره ... فایل های صوتی کلاس مدیریت مالی دوره MBA شریف رو گیر اووردم ... نسبت به چیزی که ما می خونیم در حد تاتی تاتی بود ! اما این رو راست می گن که " مشک آن است که خود ببوید نه آنکه عطار بگوید ! " ... نمی دونم اسم استاد چی بود ! ولی یه جوری حرف می زد که انگار مدیر مالی سازمان حکم مکندهء کشک رو داره و مدیر سازمان که MBA قریب به یقین توی شریف خونده همه کاره ست ... شسته گذاشته کنار ! بنکل ... حالا بیای توی کلاس های ما همین بساط پهنه ! ... یکی دیگه کوبیده می شه و ما می ریم بالا ... همینطوری این زنجیره ادامه دارم ... می افته توی Loop ! ... اینکه چه علمی می افته آخر صف و کوبیده می شه و نمی تونه چیزی رو بکوبه خدا می دونه ! ... نکته امیدوار کننده این بود که هر جایی که استاد داشت درس می داد می دونستم بعدش چی می خواد بگه ! ... نقطه روشن به حساب می اومد !! ... در مورد ولنتاین و حسی که بهش پیدا کردم می خواستم بنویسم که زنگ زد براش چی بخره ؟! ... ما هم که ید طولی دارم انگار ؛ کلی راه و پیشنهاد دادم بهش که خودمم مونده بودم این رو از کجام در اووردم ؟!؟ ... دیدم حالا که یکی رو مستقیم و غیرمستقیم ترغیب کردم به خرید کادو نمی شه الان حرفی زد ! ... خاصی هم نیست ... فقط یه کم درد دل ه ...


پ . ن :
غافل چون صبح کند، می اندیشد که چه کند؛
عاقل می اندیشد که خدا با او چه خواهد کرد.

پ . ن : یه قانون طلایی وجود داره که من بهش اعتقاد دارم ... اونم اینکه " هیچ قانون طلایی برای هیچ کاری وجود نداره .. "












   
   
© 2005-2006  All Rights Reserved www.karebad.org