- من یه کسایی رو دوست دارم ، حتی اگه حق با من باشه و در اشتباه باشن صدام رو یه دسیبل بلند نمی کنم ... می ذارم حرفاشون رو بزنن و ساکت می مونم ! ... وقتی تموم شد ، خودشون به حرفاشون فکر می کنن و همه چیز درست می شه ... حتی اگه روشون نشه بیان و معذرت خواهی کنند ... اره همه چیز درست می شه ، حتی بهتر از قبل ! ... این سیاست موفق منه ... گاهی فکر می کنم دل من کوتاهترین حافظه موقت دنیا رو توی این زمینه ها داره ... حتی اگه Reset هم نشه همه چیز از توش می پره ... !
- بالاخره ملی ؛ کتاب Intermediate Financial Management رو هم چید ! ... گرفتم دیدم اصلآ Intermediate نیست که هیچی ، برای خودش CPE حساب می شه ... باید با وضو رو به روی به قبله نشست ، بوسیدش و با حضور قلب ، پدر صاب بچه مون در بیاد ... ! ... تازگی ها از بچه هام خیلی مایه داره می ذارم ... دقت کردین !؟؟!؟؟!!!
- یه تجربه خوب سال پیش داشتم که دیگه عمرآ از دست ندمش ... اونم اینکه کارا رو برای روز آخر نذارم ... بعد از N سال دیگه کم کم دارم به شناخت جامع خودم می رسم ... در حد دایره المعارف ... ! ... کامل و جامع و هر چی صفته بر وزنه فاعل ه ... هیچ کاری رو دیگه از این به بعد برای لحظات آخر نمی ذارم ... هیچ کاری رو ! ... از اون مدل آدم هایی هستم که به مرور کارها رو بهتر انجام می دم و فقط نزدیک Deadline که می شه یه فشار بیشتر باید بیارم به عنوان ضربهء آخر ... ته نشین شدن مطالب توی مغزم خیلی بیشتر جواب می ده تا الافی سه ماهه و ضرب الاجل یه شبه ...
- با یه خانومی آشنا شدم که توی رشته خودم ، از آمریکا full fund گرفت ... سالی 28 هزار Bucks ناقابل ! ... تمام هزینه های زندگی و شهریه خوب پوشونده می شه با این مبلغ ... حدس بزنین الان چقدر مخم هنگه ! ... می خوام برم بهش بگم " منووووووو با خودت بـــــــــــــــــبر !!! " ... دعا می کنم ویزا بهش راحت بدن که بتونم با کمال پررویی ازش اطلاعات سری بگیرم ! ... خرش اگه از پل بگذره ، خر ما بیشتر امیدوار می شه ... این قانون " خره پل رو" ست ! ... یه جورایی CV من شاید بهتر باشه اما ایشون انگار از کسایی که توی دانشگاه تهران کار می کنه ... شاید تجربه کاریش وزنه سنگینی به حساب می اومده ... ما که بالاخره نفهمیدیم چطوری اینا پذیرش می دن ... حداقل شاید کارای دانشگاه گیر کردن یه کور سوی امیدی باشه ... فعلآ که مشکلی توشون ندارم ...
- یه راه تووووووووپ پیدا کردم برای پیدا کردن استادای ایرانی ! ... تا حالا 8 تا استاد هم رشته پیدا کردم ... یکیشون هم تحویل بگیره کافیه ... البته ایرانی ها به فراموشی گذشته مشهور هستند ...
- برنامه رو هم ریختم : مرداد 87 تافل ( شهریور برای جبران خرابکاریه احتمالی!! ) ... تیر 88 GMAT ( مرداد یا شهریور برای جبران مصیبت قریب الوووقوع !!! ) ... مابینش هم درسای دانشگاه ... فعلآ مشکلی که هنوز دارم اینه که یکی باید من رو از انگلیسی در بیاره ... این معافیت سربازی عجب چیزیه و من قدرش رو هنوز نمی دونم ... دارم وسوسه می شم حتی اگه شده دوباره برای MBA برم ... ! Phd نشد هم نشد ... اینم واسه خودش یه راه حله ... تا ببینیم خدا چی می خواد و چی می آره ! ... به تنها کسی که این روزا به شدت اعتقاد دارم و می دونم هی چی می گه درسته و هر چی می خواد همونه و هر چی پیش می آره حقه ، همین خداســــــــت ! ... شاید بشه بهش گفت یه دوست تازه !
- مامان این روزا خیلی خوشگل شده ... همش می گه بریم خواستگاری ! ... عجب بساطی داریم ما ... یکی دیگه قشنگ می شه ما باید بریم تا خرخره توی دردسر ... منم کم نمی آرم : " ما که نباید بریم ، اونا باید بیان " ... سیاست عوض کردن بحثه ... البته این عوض کردن نیست ، کون فیکون کردنشه !