Habashe

فقط سه روزه با یه دختر خانمی توی تربیت مدرس آشنا شدم که با همسرش اپلای کردن و دارن می رن ... دیروز باهاش قرار گذاشتم تا تمام کتابهای iBT و از اون مهمتر GMAT رو بگیرم ... با تمام مشکلاتی که جامعه باهاش گریبان گیره واقعآ هنوز کسایی لابلای این جماعت هستند که باعث بشه آدم بتونه دوووم بیاره ... دقت کردین ؟! مردم طاقت هیچ انگولکی رو ندارن ... کوچکترین تماس و صحبت همه رو از کوره در می بره ... من یکی برای اینکه با مردم عصبی برخورد نداشته باشم ، شیشه ها رو می دم بالا و صدا رو زیاد می کنم ! ... حالا هی بوق بزن ! ... چیزی که این روزها واقعآ طلاست اینه که یه نفر رو پیدا کنی با سطح فکر و فرهنگ خودت ، بشینی و یکی دو ساعت یه گپی بزنین و بعدشم مطمئن باشی دو ساعت خوبی رو داشتی ! ... دوتا دیگه از همین آدما توی کلاس ترجمه می آن ... احساس می کنم بعد از مدتی بازم دارم به اون شکوفایی ارتباطاتم می رسم ... البته همون ارتباطاتی که برام ارزش دارن و گرنه هنوز خیلی ها هستند که ..... بگذریم ! ...اصلآ می دونی چیه !! ... این رو به عنوان یه حقیقت قبول کردم که خیلی راحتتر با خانومای متاهل ارتباط برقرار می کنم و خیلی بیشتر باهاشون ارتباط دارم ؛ البته همسرشون هم بعد از یه مدت می بینم و کاملآ شفاف می شه نوع آشناییمون ! ... این رو هم کاملآ درک می کنم که اونا باهام خیلی راحتتر ... حالا باید ببینم دخترای مجرد چطوری هستند ؟! ... من که پای لرز این یه مورد نمی تونم بشینم ... یا حداقل با این وضعیت اصلآ وقتش نیست ! ... الان اتاقم وضعیت اسفناکی به خودش گرفته ... تا چند روز دیگه که کتابای ترمم هم به این وضعیت اضافه بشه شب ها باید برای پیدا کردن یه جا واسه خوابیدن یه فکری کنم ... هنوزم نمی تونم از فکر اینکه هر چی می خواستم به زور و بدبختی کپی بگیرم گیرم اومده در بیام ... انگار خدا جوابه دادن تمام کتابهای ارشد رو به یکی از دوستام داد ؛ و یکی دو نفر دیگه که غریبه بودن ... حالا مونده فقط خوندشون که مهمترین قسمتشه ! ... کلاس های روز سه شنبه با آبکش مترادفه ... یکی بود یکی نبود شده ! ... 8 تا 10 نبود ، 10 تا 12 بود ، 12 تا 2 نبود ، 2 تا 4 بود ، 4 تا 6 نبود ، 6 تا 8 بود ... بهمین مسخرگی که می بینید ... ... اگه نشینم و یه فکری برای استفاده از وقت های PERTام نکنم زندگیم تا خرداد باطل می شه ... گفتم می خوام برم Phd بخونم ! ... داد زد "دکتــــــــــــــــــری !!! ... دکتری می خوای چی کار ؟!!؟؟؟!؟؟!؟؟؟ ... برو پوووووووول در بیار ." ... اینم برای خودش راه حلیه ! ...


- نمی دونم چی شده بود که بابا : " حسین !! فرض کن اینجا حبشه ست ! ... چندسالی باید بین مردمش زندگی کنی ... به همین برنامه ات بچسب ! " ... با همین روند پیش بره دیگه اگه نخوام برم هم ، اخراج شدم ! ... تا اطلاع ثانوی اینجا حبشه ست ...
- CFA خوندن گزینهء خوبی بود ... اما از اونجایی که هر Level امتحانش اندازه پول خون پدرجد CFA هزینه داره (فرض کنین 1.5 میلیون) دارم CIIA رو یه بررسی می کنم ... آخر من Overqualify می شم !












   
   
© 2005-2006  All Rights Reserved www.karebad.org