No politic , No religion

حال و حوصلهء دردسر های سیاسی نوشتن رو ندارم ... نه حالش هست و نه شانسش ... یه چیزی می نویسم پس فردا می ریزن توی خونه و روی سرمون گونی می کشن ، می برن اونجا که عرب نی انداخت ! ... نه سیاسی هستم نه اهل اخبار ، نه سنگ کسی رو به سینه می زنم ، نه آزادی می فهمم یعنی چی ، نه دموکراسی رو بلدم هجی کنم ... دلم نمی خواد بدونم کی راست می گه و کی دروغ ... فلانی می آد دانشگاه تهران ! من اولین نفری هستم که اون روز کلآ دانشگاه رفتن رو بی خیال می شم ... دارم یه زندگی آروم رو می گذرونم ، دلیلی نداره خودم رو قاطی کنم و بعد چشم باز کنم رفتم توی هولوفدونی !!! ... تنها تحلیلی که می بینم ، 90 ه ... اونم برای اینکه به دعواهای یه عده آدم بیکار سر یه چیز مسخره به اسم فوتبال بخندم ... اصلآ نمی دونم فرق لیبرالیسم و کمونیسم چی چیه ! ( فتحه روی ه می باشد. ) ... این از سیاست ! ... اگه کسی از چیزی ناله می کنه بهش توی دلم می گم " از ماست که بر ماست ! " ... یکی می گفت در ایران آزادی در بالاترین حد ممکن است ... خب راست می گفت !! .. بستگی داره این حد رو چی معنی کنی ! ... یکی دیگه شروع می کنه ، یکی دیگه زندانش رو می ره ، یکی دیگه طعم پیروزی رو می چشه ، یکی دیگه به قدرت می رسه ، یکی دیگه به پول و مال و ثروت می رسه ، یکی دیگه بدبخت می شه ... یه رابطه غیرخطی به همین پیچیدگی داره ... من هنوز نمی فهمم کسایی که علوم سیاسی می خونن پس فردا به عنوان چه فردی ، کجا توی جامعه مشغول می شن ؟ ... اصلآ از همون قدیم الایام گفتن سری که درد نمی کنه دستمال آبی نمی بندن ... دستمال های آبی ما به درد پر کردن از گلابی می خوره ...

پ . ن : این روزها به شدت احساس می کنم اگه یه ذره برنامه ندم به کارام ، داستان همون hamster رو پیدا می کنم که توی قفسش می چرخه !!! ... ترم هم که شروع داره می شه و هیچ وقتی اضافه ای برای کارای روزانه نمی مونه ... جمعه شب ها به همین درد می خوره ...












   
   
© 2005-2006  All Rights Reserved www.karebad.org