Shattering

توی این مدت بچه های شریف رو بیشتر از بچه های دانشکده خودمون شناختم ... " شریفی ها خلایقی هستند که هر جا صفی از مردم می بینن حتمآ در آن می ایستند و حتمآ هم باید اولین نفر موفق آن صف باشند . " ... عامیانه اش می شه این که ، هر جا هر چیزی می بینن و هر امتحان و مدرکی که به گوششون می خوره باید الا و بلا باید material هاش رو گیر بیارن و حتمآ هم باید 20 بگیرن ... دیگه با اون مدرک چاه می کنن یا اپولو هوا می کنن ! کی اهمیت می ده ؟ ... حتی نباید به رشته ات ربطی داشته باشه ، فقط کافیه یه کم تلقین کنی که علاقه داری !!! ... یه شریفی هیچ امتحانی رو بی خیال نمی شه ، حتی اگه امتحان گلدوزی و منجوق دوزی باشه ... یه شریفی روی عالم و آدم رو کم می کنه حتی اگه به قیمت تباه کردن زندگی و لذت هاش باشه ... یکی نیست بهشون بگه CFA به کدوم یکی از دردهای بی درمون شما می خوره که دارین خودتون رو قاطی بجه های finance می کنین ؟ ... تا می تونست دل ما رو خالی کرد که امیدی نداشته باشیم واسه phd finance اپلای کنیم ... منم نامردی نکردم و اعتماد بنفسش رو اونقدر بالا بردم و اونقدر finance رو هم تراز گلابی و هلو و راحت الحلقوم معرفی کردم که می دونم با خوندن اولین پاراگراف کارش به .I.C.U می کشه ! ... همه اینوری روحیه آدم رو می کوبن ، من برعکس !! ... شما فرض کن یه اعتماد بنفس رو گذاشتن توی هاون و با بوشکوب ( یا یه چیزی شبیه این ! ) می کوبن روش ... من جسم مورد نیاز به کوبیده شدن رو می ذارم روی بوشکوب ، با خود هاون می کوبم روش ... راه های رسیدن به هر چیزی به عدد خلق الله است ! ... این رو همیشه یادتون باشه ... امروز من با هر قدمی که بین اون همه ماشین ، پیاده برمی داشتم یه بار شکر خدا می کردم که امروز رو به عنوان روز بی ماشین انتخاب کردم ... فرض کنین از جام جم تا میرداماد هر دو متر و نیم یک ماشین ایستاده و کیپ چسبونده به ماشین جلویی ! ... یعنی دقیقآ اگه طول مسیر رو تقسیم کنی بر طول یه ماشین ( مثبت و منفی 10 سانت فاصله سپرهای ماشین ها ) دقیقآ می تونستی تعداد ماشین هایی رو که از جام جام تا میرداماد توی یه لاین ایستاده بودن حساب کنی ... ما هم سوت می زدیم و خوشحال از اینکه ماشین توی پارکینگه و حداقل با هر قدم یه متری نزدیک خونه می شم ... من امروز از ماشین نداشتنم به شدت مسرور شدم ... شب راهی یه سفر 3 روزه می شیم برای خالی نبودن عریضه این روزها... اولین چیزیکه از لیست وسایلی که می برم خط خورد این دستگاه تاشو بود که برای اولین بار مورد بی مهری من قرار گرفته و می دونم حسابی دلش برای سرانگشت های من تنگ می شه ، اما چه کنیم که من استراحت مطلق احتیاج دارم ... " ننه من غریبم " بازی هم اثری نداره ... از 12 بهمن ترم جدید شروع می شه با تعدد قابل ملاحظه واحد ، که من رو بیشتر یاد دوران لیسانس می ندازه تا دانشجوی ارشد بودن ...


پ . ن : برای اولین بار صحبت شونصد درصد موافق بابا رو برای اپلای شنیدیم و باعث مراسم عروسی درونی ما قرار گرفت ... به علاوه اینکه " اگه کاری هست که کسی باید توی لس آنجلس یا شهرهای اطرافش برات انجام بده بگو من به فلانی بگم " ... مهم نیست اگه کاری هم نباشه ، مهم حرف بابا بود ... حتی مهم نیست که قدم اول رو هم برندارم اما همین که بقیه هدفم رو قبول کردن کافیه ! ...




نظرات

بازم اينجا اشتباهي باز مونده؟









   
   
© 2005-2006  All Rights Reserved www.karebad.org