as pure as the driven snow

حتمآ متوجه شدین وقتی که برف می آد انگار امواج صداها توی دونه های برف گیر می کنن و خودش رو پروپخش نمی کنن ... یه سکوتی می پیچه توی کوچه ها که آدم رو کر می کنه ... خوب که دقت کنی صدای برف رو هم می تونی بشنوی ... پرت و پلا نمی گم !! ... یه بار امتحان کنین ... می بینین یه صدای ظریفی می آد ... صدای نشستن دونه های برف روی هم ... مخصوصآ اگه شب باشه ! دیگه حرف نداره ... برف می آد ... برف می آد ... برف می آد ... با تمام سکوتی که با خودش می آره ... پشت سر هم ... می خوام فردا صبح بندارم برم کوه و کمر ... یه ذره تنفس می خوام ، یه کم بی خیالی و آرامش ... امروز یونس می گفت " نمون !!! " ... حرف از آرامشی می زد که هر جایی هست الا ایران ... منظورش سختی و راحتی زندگی نبود ... می شه آرامش داشت ولی توی زندگی درست و حسابی تلاش کرد ... حرف زدیم ! راست می گفت ، اما من هنوز به نتیجه شخصی نرسیدم ... واسه اینکه کجا آرامش هست و کجا آرامش نیست ... برای من یه کوه خالی از آدم و پر از سکوت برف هم فعلآ آرامش بخشه ... یه چند روزی بندازم برم یه وری ! یه سمتی که تهران پشت سرم باشه ... مهم نیست جلوم کجاست ... این نوشتن توی تخت در حالی که پتو نصفه روی پاهاته ، دو تا بالش زیر سر و کمرته ، لپ تاپ رو هم تکیه دادی به رونت و طاق باز خوابیدی ، داره من رو معتاد می کنه ... می ترسم به یه جایی برسه که مجبور شم اینطوری درس بخونم حتی ! ... توی این نصفه شبی و این سکوت شب برفی من فقط به فکر یه فنجون آرامش ام ... یه ذره زندگی آروم و ساکت باشه ... مردیم از بس که هر روز هیجان داشتیم ... نه مهیج بودن زلزله ، اما همون یه ذره ش هم بسه دیگه ... دلم می خواد یه مدت مخم رو خاموش کنم ... بذارم روی هابرنیت ... انگار lid این رو بسته باشم ... به چیزی فکر نکنم ، نه به چیزی و نه به کسی و نه به اتفاقی و نه به حرفی و نه به موضوعی و نه به کتابی و نه به کلمه ای و نه به برنامه ای و نه به خودم ! ... اصلآ انگار چیزی به اسم فکر کردن برای چند روز وجود نداشت ... اصلآ برای چند ساعت ... من به چند دقیقه هم راضی ام ... حتی چند ثانیه ! ... آخرشم فردا نه کوه می رم و نه آرامشی می آد سراغم ... امسال زود داره تمام می شه ... تقریبآ از پاییز اینطوری افتاد روی غلتک ... بالاخره سرپایی شده دیگه ، بخواد و نخواد باید قل بخوره ... اون بیرون هنوز داره از آسمون آرامش می باره ... من باید برم زیرش ... یه کمی بی خیال زدن بشه ! ... فقط یه کم !!

پ . ن : اینجوری ادامه بدم باید تا عمر داریم شبانه بنویسم ... یکی بیاد یه کاری کنه من زودتر از 3 خوابم ببره ... !












   
   
© 2005-2006  All Rights Reserved www.karebad.org