once bitten, twice shy

پاچه می گیرم .. از دیروز حوالی غروب شروع شد و امروز هم ادامه داشت و اصلآ نمی دونم فردا چی می شه ! ... البته الان که خیلی بهتر از دیروزم و امیدوارم که فردا هم بهتر از امروز باشم ... تریپ صاایران !!! ... یه ذره کارا بهم پیچیده !! ... آخه این مخ آدم مگه چقدر گنجایش داره تا بشه برای هزارتا موضوع یه قسمت رو بهش اختصاص داد ... حالا هر چفدر هم توانایی Resource Allocation خوبی هم داشته باشی ... بالاخره گیج می زنی !! ... قربون دهن کسی که گفته با آشنا نباید معامله کرد ، اینطوری هم دوستی رو از دست می دی و هم توی معامله مغبون می شی ! ... فرض کنین ما دوتا خونه خریدیم از آشنا ؛ولی الان دعا می کنم کاش دوتا طویله گرفته بودیم از غریبه ... خیلی اغراق خرکی ای کردم ، در این حد هم شاید نباشه ... اگر توی همون حوالی بگردین ، می تونین به ماجرا پی ببرین ... ضرری که هم نکردیم هنوز ، فقط شاید گمونم در آینده اون چیزی که می خواستیم ممکنه نشه ، شایدم بشه ، شایدم هم بشه و هم نشه ... ، اما مطمئنم اگه از غریبه می خریدیم یه کم بیشتر سر قولنامه و این قرطی بازی ها حواسمون رو جمع می کردیم ، به شخصه هر بار می رفتم برج الهیه توی دفتر مذکور فقط فکر بنزین بی زبون بودم که چطوری می سوزه و صداش هم در نمی آد ... توی دستمون یه چیزایی داریم که حکم لازم کنیم و کسی نبره ! ... چی گفتم ...

امروز پای صحبت های یه فیزیواخترشناس نشسته بودم که فهمیدم اندازه حلزون هم از بعضی مسائل سر در نمی آرم ... چون توی این شرایط امکان تغییر ماهیت از حلزون به قورباغه رو توی تئوری های فیزیواختریک ندارم بهتره از حلزون بودنم لذت ببرم . . بچه که بودم ، روی زانو لیز می خوردم روی فرش ... کیف می داد و گرنه من قلبآ علاقه داشتم آقا باشم ، پاپیونم رو نکنم توی دهنم ، روی صندلی بشینم و پاهام رو تاب بدم ... شلوارا هم زانوشون ساییده می شد ... مامان پاچه هاش رو کوتاه می کرد می شد شلوارک توی خونه و پارک ، من از شورتک بیشتر خوشم می اومد ، تا می دیدم یه شلوار در شرف تبدیل شدن به یه شلوارکه خودم کوتاه می کردم و یه شورتک می شد ... شده بود یه کلکسیون از شورتک های لــی !!! ... یه بار یکی از این شورتک ها رو پوشیدیم و رفتیم پارک اسکیت ، خوردم زمین ، تمام زانو و ساق پا و دستمون زخم زیلی ! ... هر کی من رو می دید قیافه اش از شدت تاسف می رفت توی هم ، اما خودم توی ذوق و شوق اسکیت بازی !!! ... چی شد که توی این سرما یاد اونا کردم خودمم نمی دونم ...

بعد از یه عمر بالاخره یه version از سری های Die Hard رو دیدم ... از اون فیلم های مزخرف امریکایی که مخاطبین رو هالو شایدم گاگول فرض کردن ... یکی می ره تمام آدم بدها رو می ترکونه ، آخرشم که دست دختر یا دوست دخترش رو گرفته و از انفجارها می آد بیرون ... تا می آد بیرون ، تمام ارتش ، FBI و CIA از درد و دیوار مثل مور و ملخ می ریزن بیرون و برای اینکه خراش های آقا رو مداوا کنن هزارتا آمبولانس می ریزن وسط کادر ... یه سازی هم در می کنن که آدم از اینکه اون سر دنیا کشوری به اسم "United States of America" هست توی پوست خودش نمی گنجه و به انسانیتش می باله ... یکی نیست بگه جنبه فیلم Action نداری ، زود بگیر بخواب !

پ . ن : اگه متوجه حرفام نشدین اشکال از شما نیست ... توی دهنم پاچهء خودمه !!! نمی ذاره درست کلمات رو هجی کنم ... هجی منظور همون Pronunciation ه ...

پ . ن : سر کلاس CAE بحث Catastrophe شد ، یه منبر اندر خواص Positive catastrophe ها رفتم که خودمم به تئوری جدیدم ایمان اووردم ! ... اینم از علائم پاچه گیری ... حتی اگه بخندی و ملایم حرف بزنی کسی نمی گه بالا چشمت ابرویی قرار گرفته است ...

پ . ن : دوش صبحگاهی که گره از گلهء ما باز نکرد ، ببینم دوش شبانگاهی چی می گه ؟! ... " دوش آب گرم آجیل مشکل گشای ماست . ح.ص. قرن 15 قمر در عقرب "












   
   
© 2005-2006  All Rights Reserved www.karebad.org