Midnight blue

داره صبح می شه ... تازه ساعت از 4 گذشته ، مونده تا خورشید بزنه ... بوش نمی آد که بخوام دیگه بخوابم ... من یه احمق ام که تا الان بیدار موندم ... یه دیوانه که تازگی ها شده مثل قدیم ، توی کل شبانه روز 3 ساعت بیشتر نمی خوابه ... یا بهتر بگم نمی تونه که بخوابه !!! ... منظورم اینه که کدوم آدمی که مخش سالم کار می کنه هنوز بیداره ؟! ... یکی نیست بهم بگه بگیر بخواب بچه ... دیروز که از صبح تا شب تمرین دو استقامت می کردم و فردا هم مثل امروز ... خیلی خوشحالم که کارم رو Reject کردم ... همیشه گفتن سری که درد نمی کنه رو دستمال نمی بندن ... اگه هم بخوام فلسفه بافی نکنم باید گفت که مطمئنم ارزش کارم خیلی بیشتر از 700 تومنی بود که می دادن ....... بگذریم ! ... فقط دلم می خواد تدریس توی دانشگاه تهران رو بقاپم ! ... بیشتر بخاطر تجربه teacher assistant بودنش می خوام ... باید جالب باشه ... این همه وراجی کردم و چیزی که می خواستم بگم رو نگفتم ... از اول !!!!
داره صبح می شه ... تازه ساعت از 4 گذشته ، مونده تا خورشید بزنه ... اما بوش که نمی آد که بخوام دیگه بخوابم ... من یه احمق ام که تا الان بیدار موندم ... نمی دونم چند سال می شه که اینطوری بوده ... آره ، از سال 80 !!! .... همینطوری بوده که می نوشتم ، دیگه خبری از خودکار و کاغذ نبوده ... به قول پروفسور ، منظورم استادمون که از امریکا اومده و تا یه ماهه دیگه برمی گرده " درخت ها رو دوست دارم ! " ... هر کسی می ره امریکا فکر کنم مخش رو می ده به حقوق این و اون ، حتی حتی حتی حقوق درختا ! ...

"خواهی که شوی خوشنویس ، هی بنویس هی بنویس !!! " ... این نوشتن ها نه خطمون رو بهتر می کنه و نه سواد شما رو بالا می بره ... اما به تمام دردهای بی درمونمون می خوره .... فقط شاید یه روزی ، some day ! one day ، باعث بشه چیزی رو بنویسم که باید ؛ الانم هیمنطوره اما به محمد می گفتم " از نوشته هاش خوشم می آد ، برعکس حرفای خودم که هیچ به دلم نمی چسبه !! " ... از 80 می نویسم ... شش سالی هست که همیشه همینطوری بوده ... از راست به چپ ... !!! ... بالا به پایین ... اما کسی که می خونه از طرفی که دوست داره می تونه شروع کنه و تموم ... هر چی حس می کنه ... ساعت داره 5 می شه ... برای همین چند خط مزخرف یه ساعته گرمای لپ تاپ رو دارم روی پام تحمل می کنم ... خودتون یه دودوتا چارتا کنین چقدر حالم می تونه دگرگون باشه ... نمی گم بده ! چون دلیلی برای خوب نبودن نیست ، شایدم حرف نداشتن ... می دونی دو قشر جماعت هستند که مردم رو می شناسن " راننده تاکسی ها و کافه دارها ! " ... دگرگون بودن فرق داره با هر حال بد یا خوب ... انگار فصل بذرپاشی رسیده و یکی داره دلمون رو شخم می زنه ... دوباره صبح می شه و آدمای عاقلی که شب رو خوابیدن کم کم بیدار می شن ... منم بهتره برم یه دوشی بگیرم و آماده بشم که فردا باید خودم رو شبیه عقلا کنم ...

خوبی لپ تاپ ها اینه که می شه دمرو خوابید و نوشت ... این خوبیشون رو هیچ وقت فراموش نمی کنم ... یه نمونه کامل از آدم قدرشناس ... !!! ...

پ . ن : امروز ، امروز سر زندگیم شرط می بندم !!!! ... donno what I feel inside !












   
   
© 2005-2006  All Rights Reserved www.karebad.org