Perfect day

روزهایی که با همت بلندم شروع می شه زود می گذرن و خوب می گذرن !! ... چقدر بلند ؟ زیاد که نه ، اونقدر که شبا که تا ساعت 3 توی تخت فیلم ببینم و از 3 تا 6 می خوابم ، دیگه 6 بیدار باش ، باشه ! ... 6 برم یه دوشکی بگیرم و بعد از انجام اصلاحات صبحگاه ، عین بابابزرگ ها برم نون می گیرم بعدش یه سری تماس های روزمره به جاهای مشخص و ادامهء زندگی ... حس اینکه نون داغ بگیری و بذاری توی سفره و بقیه با چشای خوابالو بیان و بخورن و کیف کنن خیلی می چسبه به آدم ... البته هوای اول صبح و دیدن نگون بخت های دبستانی که دارن می رن مرررررررررررسه خیلی خاصیت چسبندگی بیشتری داره ... شرط می بندم ، شاطرها رو اگه با طناب ببندی عمرآ اگه بتونن یه چونه خمیر درست کنن و چونه رو پهن کنن و بچسبونن به تنور و الی آخر !!! ... ... همین که کم می خوابم باعث می شه روز خوبی باشه واسم ... انگار دیگه شبانه روز بجای 24 ساعت، می ره بالای 30 ساعت ... اصلآ اسمش رو بذار perfect day !! ... مهم نیست چطوری می گذره ! ... حتی هر چی شلوغ تر ، بهتر ! ... هر روزی که صبح هاش یه ساعت توی تخت مشغول گرد کردن دقیقه ها و ثانیه ها بودم تا یکی دو ساعت بعد بیدار شدن بازم ذهنم زیر پتوی ه ! ... چندمین اتفاق خوب امروز گرفتن علنی حال مدیرعامل نازنازووومون بود که خجالت نمی کشه با اون سیبیلا برای من عشوه شتری در می کنه ... این یکی از خریدن نون داغ هم بیشتر چسبید ... به ارواح خاک پدرجدم !


پ . ن :


Perfect day_pattern.bmp












   
   
© 2005-2006  All Rights Reserved www.karebad.org