علی کوچیکه ! ... Part 1

سیر سیرکا سازا رو کوک کرده بودن و ساز می زدن ...
همچی که باد آروم می شد ، قورباغه ها از ته باغچه زیر آواز می زدن ...
شب مثل هر شب بود و چند شب پیش و شب های دیگه ...
اما علی! تو نخ یه دنیای دیگه ...
علی کوچیکه سحر شده بود ... نقره نابش رو می خواست ، ماهی خوابش رو می خواست ...
راه آب بود و غرغر آب ، علی کوچیکه و حوض پرآب ...
علی کوچیکه ؛ علی کوچیکه ...نکنه تو جات وول بخوری ، حرفای ننه قمر خانم یادت بره و گول بخوری ...
تو خواب این ماهی دیدی خیر باشه ، خواب کجا حوض پر از آب کجا ...
کاری نکنی که اسمت رو توی کتابا بنویسن ، سیا کنن طلسمتو ...
آب مثل خواب نیست که آدم از این سرش فرو بره و از اون سرش بیرون بیاد ...
تو چار راهاش وقت خطر صدای سوت سوتک پاسبوم بیاد ...

شکر خدا پات رو زمین محکمه !
کور و کچل نیستی علی ، سلامتی ! چی چیت کمه ؟؟
می تونی بری شابدولعظیم ؛ ماشین دودی سوار بشی ، قد بکشی ، خال بکوبی ، جاهله پامنار بشی ...
حیف آدم این همه چیز قشنگ رو نبینه ، الاکلنگ سوار نشه ، شهرفرنگ رو نبینه ...


ای علی ، ای علی دیوونه ! ... تخت فنری بهتره یا تخت مرده شور خونه ؟
گیرم توام خودت رو به آب شور زدی ! ..
ماهی چیه ؟ ماهی که ایمون نمی شه ، نون نمی شه ... دست که به ماهی بزنی از سر تا به پات بو می گیره ...
بو تو دماغا می پیچه ، دنیا ازت رو می گیره !
بگیر بخواب ، بگیر بخواب تا کار باطل نکنی ...

حوصلهء آب دیگه داشت سر می رفت ، خودش رو می ریخت تو پا شوره ، در می رفت .

انگار می خواست تو تاریکی داد بکشه : " آهای زکی !! " ...
این حرفا ، حرف اون کسونیس که اگه یه بار تو عمرشون زد و یه خواب دیدن ، خواب پیاز و ترشی و دوغ و چلوکباب دیدن ...

ماهی تو آب می چرخه و ستاره دست چین می کنه ...
اون وقت به خواب هر کی رفت ... خوابش رو از ستاره سنگین می کنه ...
می برتش ! ... می دردش ! ... از توی این دنیای دل مرده چاردیواری ها ... نق نق نحس ساعتا ... خستگی ها ...

-to be continued-


پ . ن :
من توی اون تاریکای ته آبم بخدا ! حرفم رو باور کن ای علی ! ...












   
   
© 2005-2006  All Rights Reserved www.karebad.org