Plato love

Plato love یکی از همون انواع عشق و علاقه ست که می گه " دوست داشتن مردم فقط بخاطر شخصیتی که ازشون می بینیم " ... یعنی دوست بداریم بخاطر نفس دوست داشتن .... یه مایه هایی مثل اینکه یه دختر دم بخت عاشق استاد دم گورش می شه ! ... فقط برای اینکه اون استاده و قابل حس عظیم ادب و احترامه !!! ... تریپ .No S.e.x و No S.e.x.u.a.l. matter ... این اولین موضوع ! ... دومیش اینه که از خیلی ها شنیدیم ... می گن " فلانی مثل برادرم می مونه ، یا اون دختره رو مثل خواهرم دوست دارم" ... Absolute shit ! ... یعنی مزخرف به تمام عیار ! ... یا شما برادر داری یا نداری ، معنی نداره بگی" فلانی رو مثل برادرم دوسش دارم " ... حالا اگه یه پسر به دوستش همجنسش، یا دختر به دوست دخترش حس برادرانه و خواهرانه داشته باشه بازم می شه یه کاریش کرد اما به جنس مخالف "More than Absolute shit"... حتی Absolute تر از .Absolute V.o.d.k.a !! ... سومی و آخریش ... یه دختری می آد ملی ! ... بینمون می مونه ؛ یه 4 سالی به نظر کوچیکتر از منه اما منم که پیشش احساس حقارت می کنم ... یعنی دوسش دارم بخاطر همون Platoی مرحوم ... حرفی نمی زنیم با هم، هر کدوم می شینیم یه ور، پشت بهم کارای خودمون رو می کنیم ... اون با کتاب و جزوه هاش، منم با این دفتر و دستک خودم ! ...برم ملی و اونم اتفاقی بیاد می بینمش ، نرم و اون بره نمی بینمش، من برم و اون نیاد نمی بینمش، من نرم و اونم نیاد قدر مسلم نمی بینمش ... دیدن و ندیدنمون به همین سادگی تعیین می شه ... حتی تا حالا پیش خودم فکر نکردم اون یه دختره که یه اسم دخترونه داره، یه خصوصیات دخترونه داره، یه صدای دخترونه داره، یه قیافه و هیکل دخترونه داره، یه افکار دخترونه داره ... اما در مورد این خانم تازه امروز فهمیدم که کسی که دارم در موردش حرف می زنم یه دختره، یه جنس مخالف ... حدود یکسال و نیمی هست که می رم ملی همین داستان بوده ... هر روز، برای اولین بار که می بینمش شاد می شم، نگاش می کنم بدون اینکه توی این فکر باشم که اون یه دختره ... حتی نمی دونم بخاطر چی خوشحال می شم که داره سی متر اونورتر راه می ره ... اما وقته رفتن !! ... دیروز که مثل عادت همیشه داشت می رفت و می دونستم که فردا هم ممکنه بیاد و اگه بیاد می بینمش و اگه نیاد نمی بینمش، یه دفعه چنان غم غمناکی اومد سراغمون که خودم می دونم وسوسه گریه کردن چه طعمی داره ... یه مسئله روشن و حل شده ست؛ یعنی واضح تر از این نمی شد برام باشه اونم اینکه ، تا می ره من و همه چیز می شیم مثل اول ! ... می گیری چی می گم ؟ ... به کسی نگفتم چه احساسی نسبت بهش دارم ، انتظارم ندارم کسی این حس من رو درک کنه ... مختارین هر فکری دوست دارین بکنین ، از ما گفتن چیزی بود که هست و خیلی هم برام شیرینه ! ... یه حس عجیبیه ... عجیب ترین حسی که تا بحال نسبت به کسی داشتم ... تا این حد که تعریفی براش ندارم !


پ . ن :
حتی بعد از این همه مدت خورشید به زمین هیچ وقت نمی گه : " تو به من مدیونی ! "
ببین با عشقی مثل این چه اتفاقی افتاده ! تمام آسمون رو روشن کرده !


Hafiz1.jpg




شرط می بندم خود حاج حـــــــــافظ جــــــــــــان هم خواب این عکس رو نمی دیده ! ... خیلی ارادتمندیم خواجهء شیراز !












   
   
© 2005-2006  All Rights Reserved www.karebad.org