بچه مدرسه ای که بودیم

بچه مدرسه ای که بودیم عشق این رو داشتیم که بارون بیاد و ما رو نفرستن توی حیاط ! ... همونجا توی کلاسا باشیم و بزنیم تو سر و کلهء هم ... اینطوری نه انتظامات می تونست ما رو از زیر میز ها بکشه بیرون که برو تو حیاط ؛ نه خود ناظم می تونست بره بالای سکو و با یه بلندگو هی بگه بچه ندو ! شوخی نکن ! نارنگی پرت نکن ! با دست آب نخور ! ... تا دلت هم می خواست می تونستی با گچ بزنی روپوش بقیه رو شبیه لباس کار پیکاسو کنی ! ... تازه می شد رفت توی کلاس اولی ها و قلدر بازی در اوورد و تمام گچ های اونا رو هم برداشت ؛ تا بزنی توی سر کلاس پنجمی ها فکر می کردن اربابه مدرسن ... بچه مدرسه ای که بودیم ، مدرسه یه خانوم بهداشت داشت ، میکروفن رو که سر زنگای تفریح دستش می گرفت ندای قربونت برم ، عزیزم ، گل پسرم ، آقای من از بلندگوهای مدرسه می رفت هوا اما تا شی مذکور می افتاد دست ناظم مدرسه ؛ بچه ها که تا اون موقع لطافت های خانوم بهداشت رو به یاسین گرفته بودن تا یکی دوتا تهدید و اسم نوشتن انتظامات رو می شنیدن راه رفتن یادشون می رفت چه برسه به دویدن ...
هـــــــــــــــــــــــــــــــــــی روزگار بی مروت !

پ . ن : رفتم دنبال یه برنامهء پیچوندن ف.ی.ل.ت.ر ! ... می رم توی اورکات مرحوم که الان فقط دوستای اونور آب توش می چرخن و برای اینور آبی ها شده موزه تاریخ با نیم وجب گرد و خاک ! ... حالا ما ازش چه استفاده ای می بریم ؟
از اونجایی که توی رشته Finance ما محض رضای خدا هم یه آدم درست و حسابی توی ایران برای سوال جواب دادن پیدا نمی شه مام می ریم از برادران و خواهرانمون در برزیل سوال می کنیم ... خدا ساحل ریودوژانیروشون رو حفظ کنه براشون ...












   
   
© 2005-2006  All Rights Reserved www.karebad.org