با استعفام بالاخره موافقت کردن

با استعفام بالاخره موافقت کردن ... دیشب تا 2 داشتم edit می کردم که چی بگم و چطوری بگم ! آخرش چیزی در اومد که خودمم داشت گریه ام می گرفت نصفه شبی و با یه جیگر آتیـــــــــــــــــــــش گرفته رفتم توی تخت ! ... اما وقتی خودم رو می ذارم جای مدیرای موسسه می بینم که بجای جیگر ، دماغ و صد البته ماتحتم دچار سوزش می شه ... بالاخره اعضاء آدم از یه پیکرن ، این رو سعدی گفته ، روحش شاد ! فرقی نمی کنه که کجا احتیاج به دی اکسیدکربن داشته باشه ... در عرض 10 ثانیه همه فهمیدن که موضوع اومدم به Office رفع زحمته ... حتی کسایی که به عنوان نیروی جدید اومده بودن ! ... ترگل ورگل ، دسته به دسته ، با نظم و ترتیب یکجا نشسته بودن روی صندلی ها و یکی درمیون موبایلاشون می لرزید ... اصلآ هم کسی نمی فهمید که از خونشون زنگ زدن آمار بگیرن و دارن با بله ، نه جواب می دن ! ... الباقی ؛ از 5 تا خانومای منشی گرفته تا سرپرست های ارشد می اومدن و یه خوش و بشی می کردن ! ... شده بود عینه مجلس ختم که آدم می ایسته و بقیه دونه دونه بهش تسلیت می گن و مغفرت می طلبن ... نامه ها رو دادم پرینت کردن و امضاء انداختم و گذاشتم توی پاکتی که خانم خ بهم داد و یکیش رو با خودم اوردم پاسارگاد ... منی که یکی دو هفته ست فکر و ذکرم شده استعفا و اینکه چطوری و به چه دلیلی برم ، توی راه ناغافلکی چنان غم بادی گریبان گیرم شد که نزدیک بود بپرم بغل راننده آژانس و های های گریه کنم ... ما آدمای مثله سگ عادت می کنیم ! ... حتی به داشتن بدبختی و مصیبت ... وقتی خوشبخت می شیم دلمون تنگ می شه که خدایا یه بلا واسمون بفرست پایین که ترک عادت موجب مرض است ... واسه بعضی ها از جمله من که موجب سرطانه و قطع امیده اطباء ! ... توی بانک هم آقای سین نامه رو خوند و چنان تشکری کرد برای زحماتی که این مدت کشیدم که گفتم الانه که بغضش بترکه ... اصلآ خودم رو از همین طبقه 9 ام بندازم پایین تا این همه رنج دیگران رو نبینم ... نه از 3 طبقه بالاتر ! بالاخره آدم باید از تمام امکاناتش استفاده کنه ... عجب view یی داره تهران از این بالا ... مخصوصآ وقتایی مثل الان که بارون شدید می گیره آدم حس می کنه توی آسمونه ... قطرات بارون رو زودتر از زمینی ها حس می کنه ... انگار هنوز پاکیشون رو از دست ندادن ... می بینی شدم عینهو آدمایی که تا دو روز دیگه دم سیخ می کنن * ... همه رو صدیقه می بینم و همه من رو نازنین ! ... چه نصیحتی پدرانه ای کرد این آقای سین برای خوندن دکتری ! ... طوری که پدر جد جد جد ما هم این اندرز رو نمی تونست درز بده ! ...

پ . ن : فردا صبح یه جلسه ست برای بررسی استعفاهای اخیر ... این رو رادارهای خودم گرفت ! ... شانس بیاریم استعفای من وتو نشه !












   
   
© 2005-2006  All Rights Reserved www.karebad.org