توی دنیای به این بزرگی

توی دنیای به این بزرگی چقدر آدم هایی کوچیکی پیدا می شن ... مثلآ رقیب حساب می شد ... خیلی احساس بلدی می کرد و خودش رو اول می دونست ... ما هم می خندیدیم و هی تمجیدش می کردیم ؛ که ما به گرد پاتون هم نمی رسیم ... عین بچه های کلاس اول می پرسید که ببینه بلد نیستم ! ... ما هم چپندر جواب می دادیم که فکر کنه بلت نیسیم ! ... بعد اینکه جواب ها اومد گفت شده 280 ... یه چیزی حدود 5 برابر ما ! ... و امیدش به شاهد و این جور دانشگاه هاست ، دیگه دور Finance رو خیط قرمز بکشه و بره سراغ بقیه گرایش های آسون ! ... ما هم بی شیله پیله براش آرزوی موفقیت کردیم ... روز ثبت نام دیدم اومده دانشگاه تهران ! ... فهمیدم داستان داستانه سهمیه ست ، اونم نه سهمیه شاگرد اولی ، آخه برای یه دانشگاه دیگه بود ... ما که بدون سهمیه قبول شده بودیم ؛ جامون رو هم تنگ نکرده بود ... پس بازم براش آرزوی موفقیت کردیم ... توی ماهان شنیدم شده مشاور ... به همه گفته که رتبه ش شده 9 ! ... می شینه رشته ها و گرایش ها و ضرایب رو برای بقیه تشریح می کنه ، خب ! منم که مشاور شدن اونجا رو رد کرده بودم پس بازم ارزونیه خودش چیزی نگفتیم ... یه شب رفتم یه سری بزنم قسمته مدیریت و مسعود رو ببینم ... دیدم اونم نشسته طبقه اول ، پشت میز سمت مشاور و داره با 3 تا دختر حرف می زنه ... خب ، هر کسی می دونه که مشاوره های ماهان معمولآ یه نفره ، فوق فوقش دو نفره ست ... پس برای اون سه نفر داشت حرفایی دیگه ای می زد ... می شد حدس زد بد خودش رو نمی گه ... از دور دست تکون داد و خودش معرفیم کرد ... خبر داشتم از خالی هایی که بسته و خواستم یه گوشی ای دستش بدم ؛ برای همه کلاس می ذاری برای ما به اندازه بذار ! ... " خب ، بگو ببینم چطوری تهران قبول شدی ؟ سهم... !!! " ... رنگش یه دفعه پرید و سریع دستش رو دراز کرد که " خدافظ ، برو دیگه ! "... دیگه به این کارش رو نمی شد چیزی نگفت ، خوش نداریم کسی باهامون اینطوری رفتار کنه ...

یه همایش ، ماهان برگزار کرد و به نفرات برتر سکه می داد ! ... اما رشته Finance چی ! همه رشته ها یه نفر باید باشه !!! اما توی Finance کی رتبه برتر شده ؟ ...من یه رقمی نشدم ، اما این آقا شده 9 ! کلی برتره ... به همین بگین بیاد ... اما ما که 15 تا سکه خریدیم ... به این چی بدیم ؟ ... کاری نداره ، یه سکه 25 تومنی ، ضرب جدید می دیم بهش ... هم زرده ، هم اندازه ش مثله تمام سکه ست ... تصویب شد ! ... یه 25 تومنی چسبوندیم روی یه کارت مخصوص سکه ... اسمش رو خوندن و به عنوان نفر آخر رفت بالا ! ... منم این پایین براش کلی کف ، سوت ، جیغ زدم و هورااااااااااااااااااااااااااااااا کشیدم ... برای اینکه 25 تومن گرفته بود ! ... خیلی هـــــــــــــا ... فک کن ! ... 25 توماااااااااااااااااااااان ... 250 ریال ! ... نمی دونین چقدر دوست دارم ، بدونم توی ذهن آدم چی می گذره وقتی که بهش یه 250 ریال می دن و 250 نفر آدم برای این قدردانی خودشون رو اون پایین دارن براش خفه می کنن ...

پ . ن : تربیت کردن مردم ، راه های زیادی داره ! ...
پ . ن : با اولین نامه استعفام موافقت نکردن ... یه دونه جدی تر نوشتم ببینم چی می شه آیا !












   
   
© 2005-2006  All Rights Reserved www.karebad.org