کار نامهء این روزها ..

کار نامهء این روزها ..

با جلسه خیلی غیر منتظره ای که با استاد UCLA اونم توی ناف تهران داشتم تمام برنامه های هفته و حتی ماهم رو به فنا داد ... خودش پیشنهاد های مستقیم و غیرمستقیم برای کمک به من واسه ادامه تحصیل و PhD و حتی UCLA می داد ... شاید یه شبه رگ خواب ما رو گرفته بود ... وگرنه ما که داشتیم علاوه بر US آماره کانادا و اتریش و فرانسه رو هم جمع می کردیم ... اشکالی نداره ، بخاطر دکتری Finance هم که شده یه کم باز برمی گردم به Business Analysis خودمون ... حتی تا آخر طراحی یه Office Management هم رفتم ! ... جلسه دوممون هم نظر دادن روی گزارش مدیریت بانک پارسیان رو اضافه کرد ... که برای اون هم دو صفحه ای نوشتم و نمی دونم می خواد مستقیم بره هیت مدیره پارسیان یا اینکه می ره قاطی یه سری گزارش دیگه ... البته فقط واس خاطر این بود که یه ذره جو دفتر و Feild هایی که می رم بیشتر به نفع خودم بشه ... وگرنه هیچ تعهدی روی اینقدر خوب انجام دادنش نداشتم ... تمام اینا بغیر از خوندن مقاله و نظردادن در مورد Business Alignment یی که خواسته بود ... از شهرک غرب رفتیم ساختمون مرکزی پاسارگاد توی میرداماد ... حداقل الان می دونم سرمایه 2736 میلیارد تومنی یه بانک چطوری تقسیم بندی می شه که از ورشکستگی جلوگیری کنه ... به این می گن Risk Management اساسی !!! ... نرفتم شریف ... کلاس های تهران خودمون رو هم گذاشته بودن برای بچه های دکتری ... اما بهشتی و کلاس پروفسور وزیری یه چیزه دیگس و حتی اگه هیچی راجع به Portfolio Management یاد نگیرم زیانم آکادمیکم بهتر می شه ... بالاخره UCLA که براش فرقی نداره کدوم استادش recomm بهش بده ، اینم برام یه راه به حساب می آد ... یکی نیست بگه حالا چرا US ... هوای سرد کانادا و زبان دوم اروپا برای خودش دردسر بیشتریه تا برای ویزا ، قبرس رفتن ! ... وسط های کلاس بود که استاد یه دختر خانومی رو معرفی کرد که 710 شده بود ... آفرین و مرحبا داره ! ... اما وقتی نمره هاش رو گفت دیدم که زیادم دور از دسترس نیست برای ما که مهندسی خوندیم .... امیدوار شدم به خوندن و Admission خوب گرفتن و خلاص ! ... TOEFL که از همین الان معلوم داره می شه یه تیکه کیک داغه ... فقط به فکر این GMAT ام ...

پ . ن : توی کلاس CAE و TS فقط دارم می خندم ! ... به گریه هامون هم می خندیم ... "خنده درمانی" !
پ . ن : هنوز دو هفته نشده که از مسافرت اومدم ولی بدجوری هوس یه جای غریب رو دارم ... مثلآ طرفای سرعین ! ... مردیم از بس شمال و اصفهان رفتیم ... تا اینجا شده 10 بار فکر کنم ... موندم چرا با فانی نرفتم تا اینطوری حسرت زده نشم ...
پ . ن : این روزها مثل زلزله می مونه ؛ وقتی تمام می شه آدم می گه چقدر جالب بود و خوش گذشت ... دوباره دوباره !












   
   
© 2005-2006  All Rights Reserved www.karebad.org