ما این کاره نیستیم ..

ما این کاره نیستیم ... بالا برم و پایین بیام عوض نمی شم و اگه هم بشم به این سادگی ها نمی شم ! ... زندگی ما رو هم اینطوری انگار رسم کردن و کاری فعلآ از دستم بر نیاد ... اصلآ می دونی چیه !! ... دچار حس غربت درونی حاد شدم ... معنیه این حس غربت درونی چیه ! یکی بیاد به منم بگه که خودمم بدتر از شما هیچ حالیم نشده یعنی که چه ! ... دیروز نمودار ما شروع کرد به نزول کردن ... همینطوری اومد پایین ... فکر کردم اوجش دیشبه ، نگو بابا حالا حالاها داستان ما سر دراز دارد ... نقطه اکسترممه اوجش الانه ، الانی که نشستم توی ملی و علیزاده گوش می کنم ... آلبومی که توی ارمنستان خونده ... اسم Track ش رو دقیقآ نمی دونم ... شاید sari galin یا هر چیزه دیگه ، اینم مثل خیلی چیزای دیگه مهم نیست ... مهم حسیه که بهم می ده ... فکر می کنم ساعت 9 شب ، حوالی اوخر بهمن ... نزدیک امتحان ارشد ... بیرون داره برف می آد ... توی ملی تک و توک آدم پیدا می شه و همه دیگه رفتن خونه هاشون ... من چقدر نمودارم کشیده شده پایین ... با این حال شادم که این روزها داره می گذره ... خیلی هم شادم !! ... کافیه چشمام رو ببندم و بجای این دفتر دستک Toefl و Laptop و این قرطی بازی ها ، جلوم جزوه ها و کتابای تست رو ببینم ... دوست دارم بعدش ، های های اساسی گریه کنم ... این میز بغلی هم عزم ما کرده و هی چپ چپ نظر می ندازه به ما ... اصلآ می بینم دیگه مثل بقیه جماعت بلاگر هم نمی تونم بنویسم ... الکی برای خودم کامنت هام رو فعال کردم و یه چرندیاتی می نویسم که کسی هم بخونه می مونه هاج و واج که حالا چی بگم ؟! ... همون بهتر که بریم برای خودمون و شاد باشیم که این روزها هم داره می گذره ... برای همین همش تکرار می کنم ، شادم که می گذره ! ... اصلآ صادقانه بگم ، بگو دریغ از یه پاپاسی احساس و یه چیزی که من رو ملزم کنه به کسی یا چیزی ! ... از هفتاد و هفت دولت آزادم ... البته اصلآ به سرتون نزنه که همچین دوران زاری رو تجربه کنین که هیچی جز ندامت و پیشمانی نداره ... لاتی بخوام بگم ؛ اصلآ ر.ی.د.ه شده توی هر چیزی که اسمش رو می شه گذاشت احساس ... چنان سیر قهقرایی پیدا کرده که به حال خودم دلم می سوزه ... کسی نه جذبم می کنه نه دفعم می کنه ... نه از کسی بدم می آد نه از کسی خوشم ! ... نباید این حرفا رو بزنم ... یه روزی بر علیه خودم می ره توی پاچه و صد البته جاهای دیگه ام ... اما نفی که نمی شه کرد ، یه روزی اینطوری بودم ... عجب ضدحالی شدم یه دفعه ... برای خودم ... بقیه پیش کش ! ...

پ . ن : یه کم ، کمتر غرغر نکنم لال می میرم ... اینقدر غر دارم برای زدن که نگو !
پ . ن : یه جووون مردی یا جووون زنی بیاد و من رو نجات بده ...
پ . ن : من اینجوری نبودیم ... همیشه هم اینطوری نمی مونم ... فقط باز زده به سرم و اینجا داره آقایی می کنه حرفام رو نگه می داره ... خدا از مردی کمت نکنه ، کار بد دات اورگاسم !












   
   
© 2005-2006  All Rights Reserved www.karebad.org