یه وقت نخندی بهم

یه وقت نخندی بهم ... امروز خواستم روی Windows Calender برنامه خوندن زبان و GMAT ام رو پیدا کنم تا وقتی می شینم پشتش هی سرم با ماتحتم بازی نکنه و مثله آدمیزاد تمرکز کنم روی این همه pdf و برنامه های prep که حداقل با کسی که ندارتشون یه فرقی بکنم ... سرت رو درد نیارم ! تا تقویم رو باز کردیم اتفاقی روش یه کلیک کردم و دیدم از روزانه شد هفتگی ، یه دونه دیگه شد ماهانه ! بعدی تبدیل شد به سالیانه ! ... خوشم اومد ... کلیک بعدی دو سال و بعدترش هر دهه رو نشون می داد ... دیگه نشد صده ولی این Arrow اومد که می شد ده ده رفت جلو و برگشت عقب ... منم که بازیم گرفته بود هی زدم جلو هی زدم جلو ... 2007 شد 2017 ، 2027 ، 2037 ... جدی جدی بازی بازی هی زدم و دهه ها رو یکی دوتا رد کردم ... تا رسیدم به 2087 ! ... یه دفعه نمی دونی چه حسی رفت زیر پوستم ! ... یه حسی که گفت " ای داد بیداد ! حسین ، اون موقع نیستی ! هستی ؟ " ... همینطوری باز رفتم جلو ... 3087 ، 4087 ، 5087 ، 6087 ... این بار یه حسی مزخرفی بود که چقدر زمان هست و من نیستم ... کسی یادش نمی آد بابا چونه من ؛ یه کی بود یکی نبود ، روزی روزگاری یه حسینی بود ! ... یاد حرف کورش توی انجمن خبرگان افتادم ... می گفت " دلش می خواد بمونه " ... وقتی مرد یه چیزی از خودش بذاره که مردم یادش کنن ... یه شعری ، یه داستانی ، یه تابلویی ، یه مجسمه ای ! ... الان می فهمم چی می گفت ... روح هممون شاد !

پ . ن :
تو که جنبه برنامه ریزی با Calendar ویندوز رو نداری ، این قرطی بازی ها بهت نیومده ! ...

پ . ن :
ساحل افتاده گفت: «گر چه بسي زيستم
هيچ نه معلوم شد آه كه من كيستم».
موج ز خود رفته‌اي، تيز خراميد و گفت :
« هستم اگر مي‌روم گر نروم نيستم».




نظرات

ا ِ ! منم این درد مشترک رو دارم! نه البته زبان و GMAT! اون تیکه نبودن رو ! بدجور غصه‌م میگیره!
فکر کنم باید هممون یک فکری کنیم مثل قصه مردی که هزار سال زیسته بود ...

اوهوم...من دیروز داشتم به مردنم فکر میکردم..ترسیدم بی خیال شدم..اخه الان وقت این حرفاس :دی









   
   
© 2005-2006  All Rights Reserved www.karebad.org