قیصــــــــــــــــــــــــــر

قیصــــــــــــــــــــــــــر ...
از شهرک غرب دربست گرفتم که زود به جلسه ساعت دو برسم ... پیچ رادیو ماشین باز بود و رادیو زق زق می کرد که شنیدم " در بزرگداشت مولانا این شاعر متعهد و بزرگ رو از دست دادیم " ... اینقدر درگیر موبایل حرف زدن بودم که فقط ازم گذشت یکی دیگه از کسایی که سرش به تنش می ارزید مرد ... غروب رسیدم و کانال 2 وطنی ، داشت یه مردی رو نشون می داد و شنیدم که همون بابایی که امروز از رادیو شنیدم فوت شده ... رفتم تو اتاق اسم قیصر رو شنیدم ، اسم به این تکی ! مگه چندتا شاعر بزرگ به اسم قیصر امین پور داریم ما !!! ... تازه بعد از 9 ساعت دوزاریمون افتاد که کی رفته و تاسفمون چند صد برابرتر شد ... تا حدی که چیزی نمی تونم بگم و حرفی نیست برای زدن ... حالا ما که چهره ش رو ندیده بودیم اما جلوی شعراش می ایستادیم ... بخاطر شعرها و کتاباشه که قیصر شده یکی از اسمایی که بهش خیلی علاقه دارم ...

پ . ن : " اسم شاعر رو هیچ وقت اینجا نمی نویسم ، مهم شعره ! ... اما این بار جاشون برعکسه " ... چقدر دلم گرفت که دیگه شعر جدید ازش نمی خونم ... اینقدر که از خیر نوشتن مهیج ترین اتفاق 4 سال اخیر زندگی فعلآ صرف نظر می کنم .


روز مبادا

قيصر امين پور


وقتي تو نيستي
نه هست هاي ما
چونان که بايدند
نه بايد ها...

مثل هميشه آخر حرفم
و حرف آخرم را
با بغض مي خورم
عمري است
لبخند هاي لاغر خود را
در دل ذخيره مي کنم

باشد براي روز مبادا !
اما
در صفحه هاي تقويم
روزي به نام روز مبادا نيست

آن روز هر چه باشد
روزي شبيه ديروز
روزي شبيه فردا
روزي درست مثل همين روزهاي ماست
اما کسي چه مي داند ؟
شايد
امروز نيز روز مبادا باشد !

وقتي تو نيستي
نه هست هاي ما
چونانکه بايدند
نه بايد ها...

هرروز بي تو
روز مبادا است!




نظرات

روحش شاد..این شعرش معرکه است..اما خدایی اش من یاد کتابای مدرسه و شعرا می افتم مور مورم میشه(الان خیلی بی فرهنگ بازی در آوردم نه؟؟؟)

من سعی می کنم اون شعرایی که باید حفظ می کردیم رو یادم بره ... اون که مجبور نکرده بود ... معلم ها بی فرهنگ ن .. غم مخور !

چه غم انگيز... چه حيف .. يه زماني خيلي شعرهاش برام بزرگ و دوست داشتني بود...
.
.
پ.ن. از اينكه كامنتدوني رو باز كردي دستت درد نكنه داشتم مي تركيدم!!! دي:

منم وقتی دیشب تو اخبار شنیدم, سعی کردم به روی خودم نیارم. انگار که اصلا هیج اتفاقی نیفتاده ...

ای شما
ای تمام نام های هر کجا
زیر سایبان دستهای خویش
جای کوچکی به این غریب بی پناه می دهید؟
این دل نجیب را
این لجوج دیر باور عجیب را
در میان خویش
راه می دهید؟ ...

روحش شاد.

خواهرم مي گفت كل استاد هاي فلسفه كلاس هاشون رو تعطيل كردن و رفتن براي ختمش...اين يعني خيلي...با همه استادهاي دانشكده شون دوست بود...
مرده پرستيم...همه مون...

من یکی کلی جا خوردم. البته خیلی وقت بود مریض بودا. می دونستی؟
حالا تو اون اتفاق بزرگ زندگیت رو می نوشتی چی می شد؟؟ فضولیم درد گرفت!
می بینم که در ویترین رو باز کردی :)

آخهههههههههه!!!!
از اونجایی که من خودم میت بودم این چند روزی و از همه ی دنیا بی خبر الان از شما می شنوم خیلی متاسفم

من هم به نوبه خود بسیار متاسف شدم.
در ضمن جا داره از وبلاگ زیباتون تشکر کنم.
بسیار لذت بردم.
مخصوصا از آرشیو موضوعی.

شاد باشید









   
   
© 2005-2006  All Rights Reserved www.karebad.org