از دفتر که برمی گشتم توجهم رفت دنبال

از دفتر که برمی گشتم توجهم رفت دنبال آقا موشه ( چون اگه به خانم موشه جلب بشه اسلام منقرض می شه فرض می کنیم آقا بوده !! ) که از زیر شمشادهای کنار خیابون اومد بیرون و دمه در فاضلاب ایستاد !! ... داشت در رو بو می کرد ، یا شایدم داشت از لابلای میله ها توش رونگاه می کرد ، هر کاری که می کرد دو متر جلوتر یه مسافری تاکسی گیرش اومد ... تاکسی برای گرفتن مسافر سریع یه بوق و یه ترمز و یه چراغ چشمک زن و فرمون رو چرخوند ... همه دیدن که یه ماشین داره می زنه کنار ، اما آقا موشه که ندید ! آخه سرش به فاضلاب گرم بود ... همین شد که قرررررررررررررررررت !!! (کسره روی قاف) ... ترتیب آقا موشه داده شد ... از این واقعه این درس رو گرفتم " که اگه دوست داری له ت نکنن سرت رو از فاضلاب در بیار ، وگرنه دمه همون در فاضلاب قبرت می شه " ...

پ . ن : حیووونی آقا موشه ، فرصت نکرد بگه آآآآآخ !! ...

پ . ن : این خانم جیم امروز سرما خورده بود شدید ... هی از آمپول تعریف و تمجید کرد و منم هی سر تکون دادم و تصدیق کردم ... اینطوری شده که منم افتادم به عطسه ... تا یاد بگیرم سرپرست هر چی گفت نباید جواب داد " بله ! درسته ! همینطوره ! " ...












   
   
© 2005-2006  All Rights Reserved www.karebad.org