سر کلاس دکتر وزیری که می رم

سر کلاس دکتر وزیری که می رم ، کم کم داره معلوم می شه که یه ترم اولی (من) با یه ترم سومی (سعید) خیلی فرق داره ... از زیر زبون دکتر کشیدم که گفت سال دیگه هم می آد ایران به احتمال زیاد ... اگه بیاد که حرف نداره ، سال دیگه می تونم بیشتر از کلاساش استفاده کنم یا نه ؟ ... تنها دلیلی که دیگه نرفتم شریف هم همین بود ! ... هر بار که می رم اصفهان و برمی گردم به خودم فحش می دم که باز یه هفته دوهفته رفتی الافی !!!! ... واقعآ هم الافیه ، شایدم بهتره بگم نمونه کامل از استراحت و حال و حول ! اما پسرخاله ما زندگی رو با الافی اشتباه گرفته گویا ... بالاخره داداشه ما حساب می شه و حرفی بهتره زده نشه ، باهاش می گردیم و خوش می گذرونیم و می گذره !!! ... بازم موقع برگشتن فقط به این فکر می کنم که طرز زندگی فک و فامیل اصفهان هیچ وجه مشترکی با چیزی که من تهران دارم نداره ... برای همینه که شاید خیلی کم و نه به اندازه سعید دلبستگی دارم ... چه جوری بگم ؟ انگار اصفهان کاری که مردم انجام می دن زندگی کردن نیست ... سرعت زندگی یه سوم تهران هم نمی شه ... اصفهان و بقیه شهرهای بزرگ که خوبشونه ، فرض کن آدم بره توی شهرهای درجه دو و سه ! رسمآ فاتحه پیشرفت و جنب جوش رو باید خوند ... با سه صلوات بلند ... حالا اگه هفته پیش اصفهان نرفته بودم ، الان حداقل 4 روز از چیزی که هستم جلوتر بودم ... بخوای فلسفی نگا کنی می تونی این ایراد رو بگیری که از کی جلو بودی؟ برای رسیدن به کجا جلو بودی؟ و خلاصه هزار و یکی سوال عاقلانهء دیگه که ما ایرانی جماعت خیلی توی آستین داریم تا حال اطرافیان رو بگیریم ...

توی یه سه راهی گیر کردم که بیا و ببین ! ... سه راهی دانشگاه و زبان و کار ! ... دلم نمی آد حتی از یکیشون هم بگذرم و بدبختی هم اینه که دریغ از یه تابلو راهنما ... هزار بار به روش خودم که اسمش رو گذاشتم قانون ارزیابی طلائی صالحی ، سنجیدمشون اما نمی شه یکیشون رو دک کرد ... هر سه تاشون در بهترین موقعیت های خودشون هستن که باید ازشون استفاده کنم ... نکنم کلام به باده !!! ...

پ . ن : چندتا بلاگ رو انتخاب کردم برای خوندن اما هنوز نشده وقت بذارم سرشون .... 4 تا هم از دوستای قدیمی ! ... " موش از سولاخ رد نمی شد جارو به دمـــــــــش می بست " ... موش استعاره داره از بنده !












   
   
© 2005-2006  All Rights Reserved www.karebad.org