یه فکری باید برای طرز نوشتنم کنم !

یه فکری باید برای طرز نوشتنم کنم ! ... خودم که دیگه باهاش حال نکنم دیگه وای بحال شما ... البته اگه شمایی وجود داشته باشه ؛ دل خودم رو نمی شکنم و فرض می کنم داره داره داره داره ! ... نمی دونم خودم رو مخاطب قرار بدم ، دوم شخص حرف بزنم یا اصلآ سوم شخص غائب جمع !! ... هر زمان و هز مخاطبی رو استفاده می کنم و یه اشی می پخم بیا و ببین ! ...
رفتم و برگشتم حتمآ آدم شدم توی این زمینه و همچنین زمینه های دیگه ... جدی جدی بعد از بررسی های عمیق نقاط مثبت و نکات منفی بالاخره کار بانک پارسیان و پاسارگاد رو قبول می کنم و از شنبه مورخ 28 مهر می رم ببینم داستان چی چی هست ! ... خواستیم کمربندمون رو سفت کنیم برای دکتری اما حالا بعید نیست که تنبون درس خوندنمون بیاد وسط پامون ... فعلآ که تا بهمن از هفت دولت دانشگاه آزادم ... حس می کنم باید بشم یه expert توی انگلیسی و بد نیست یه چند ماه آخر هم بذارم روی فرانسه یا آلمانی ! ... تازه داره یادم می آد که ساعت 2 حرکته پسر ! ... منم هنوز هیچ چیزی که بشه اسمش رو گذاشت لباس و بار و بندیل جمع نکردم ... شلوارک و تی شرت که از سعید می گیرم ... همین کیفمون بسه برای چندتا لباس ... 3 روز مسافرت که دیگه این بساط ها رو نداره ... این نرگس هم پیاده روی روز 5شنبه رو انداخته توی کلمون و فکرش هی ما رو انگولک می کنه که اگه نرم حیفه ! ... اما نکته مهمش اینه که اگه برم ، اندازه درخت های کاخ سعدآباد هم کسی من رو نمی شناسه ... می تونم به عنوان ستون پنجمی توی جمع حاضر بشم اصلآ ... حس می کنم یکی از همون آدم کوچولوهای لی لی پوتم که هنوزم گالیور نیومده توش ... فقط اسم فیلیرتیشیا مونده توی ذهنم از بس این فانی و دخترای همسایه فیلیرتیشیا فیلیرتیشیا فیلیرتیشیا کردن !!! ... جهنم؛ شدم همون فیلیرتیشیا ! ... با اون لباس صورتی و چکمه های سیاهش ... یکی از دغدغه های دوران بچگیم رنگ موهاش بود م این فکر که " چرا موهاش رو شرابی نکرده ؟ "

پ . ن : از بچگی عاشق رنگ شرابی بودم ! .. :)) !!!












   
   
© 2005-2006  All Rights Reserved www.karebad.org