هه ! بارون که می آد همه می رن واسه خودشون

هه ! بارون که می آد همه می رن واسه خودشون ... خنده دار ترین اتفاق امروز یه تصادف بود که البته چون من نقشی توش نداشتم برام خنده دار بود ... توی ترافیک جردن دیدم زانتیا جلویی اصلآ حالش خوش نیست ، می زنه روی ترمز ، وسط خیابون چپ و راست می ره ... می شد حدس زد که راننده داره مسج بازی می کنه. منم ازش فاصله گرفتم و توی نخ رانندگیش بودم که دیدم ماشین جلویش ایستاده و این گاز داد و تپلق !!! صدا اومد ... دختره از زانتیا پیاده شد و خطاب به راننده لنسر " خانم من حالم خوب نیست بذارین برم " ... خانومای لنسر سوار هم که کارد می زدی خونشون در نمی اومد " اره اره ، حتمآ می ذارم بری ، فقط تا قرون آخر خسارت رو می گیرم ازت " ... من فقط همین دوتا جمله رو شنیدم ... اما از ریخت و قیافه اون دوتا خانوما معلوم بود که پول خونه هفت پشتشون رو می گیرن ازش ... این نسل آنتیک ما چه گلی می خواد به سر مملکت بزنه الله اعلم ! ... ما که تصادف می کردیم حالمون بد می شد که زدیم ماشین رو له و لورده کردیم ؛ خانم نگران حال عزیزش بود ... دومین اتفاق هم توی ترجمه همزمان بود ! ... ما رفتیم داشتیم آمار کلاس گرامر خانم شجاعی رو در می اوردیم دیدم یه خانمی چپ چپ نگاه کرد و رفت داخل سالن ، بعد اومد بیرون و چپ چپ نگاه کرد و رفت دمه اطلاعات ، از اطلاعات روش رو برگردوند و چپ چپ نگاه کرد و رفت دمه صندوق ، بعد از صندوق داشت می رفت طبقه بالا در حالی که چی کار می کرد ؟ نه اشتباه گفتی ، این دفعه داشت راست راست نگاه می کرد ... ( حالا یکی بهم بگه اون نگاه می کرد تو دیگه چت شده بود !! ) ... بعد یه دفعه انگار که یه سوال به ذهنش رسیده بود دوون دوون اومد پایین و از خانمی که کنار من ایستاده بود پرسید ... " نه ! شما باید فلان موقع برای فلان کلاس ثبت نام کنین ... دیروز اون پسری که باهات بود مگه ثبت نام نکرد ؟ " ... دختره جا خورد ... " برادرت بود ؟ " ... خلاصه یه جوری سمبل کرد و باز رفت بالا ... نیش خانم از یه ور باز بود و نیش من از یه ور ! ...

پ . ن : بارون امروز به شدت مورد نیاز بود !
پ . ن : تا عقلا و علما بخوان فکر کنن که چطوری می شه یکی رو خندوند یه دووونه هزار بار خندیده !












   
   
© 2005-2006  All Rights Reserved www.karebad.org