بالاخره هر چقدرم آدم

بالاخره هر چقدرم آدم توي زندگيش رعايت حال اينو اون رو كنه بايد بعضي وقتا مثل خودشون باهاشون بخورد كنه و جوري بهشون بي احترامي كنه كه تا عمر دارم درسشون رو فراموش نكنن ... اين فاني خانم ما ؛ اگه يه كم ، فقط و فقط يه كم مي تونست مثل دختراي ديگه حال بگير و مردم رو متوجه كارهاي سر تا پا غلطشون كنه خيلي خوب بود ... البته از وقتي كه با جماعت بيمار شهرستاني شروع كرده سر و كله زدن خيلي بهتر شده اما هنوز خيلي جاي پيشرفت داره تا بتونه حداقل خيال من رو راحت كنه ... بماند كه الان اهل خونه خيلي نگرانشه و منم به روي خودم خيلي چيزها رو نمي آرم اما صبر و تحمل آدم هم حدي داره و يه جا يه جوري مي زنه بيرون !!! ... خلاصه اينكه اينقدر به فكرش هستيم كه ناخواسته يه نيمچه تنشي رو حس مي كنم ... بدبختي هم اينه كه حقه ! و نمي شه بهش انگ زد كه بيخودي و هيستريكال اينطوري شديم ... به نصيحت گوش مي دم و خودم رو مي كشم كنار تا هر جور بقيه صلاح مي دونن عمل بشه ...

ديشب چقدر ساعت 1 دلم مي خواست به يكي حرف بزنم !!!! ... خدا وجودش رو برام نگه داره ... با اينكه يه كلمه در مورد اصل موضوع حرفي نزدم اما بازم باعث شد راحت بخوابم ... دارم مديونش مي شم .












   
   
© 2005-2006  All Rights Reserved www.karebad.org