برای اینکه از یه جای اتاق بلند بشم

برای اینکه از یه جای اتاق بلند بشم و برم یه متر اونورتر باید سه سری کتاب و لباس و خرت پرت رو جابجا کنم تا این نقل و انتقال صورت بگیره ... رسمآ توی انباری دارم می خوابم و زندگی می کنم ... بلانسبت بقیه جاهای خونه که ترگل ورگل مثله همیشه ست ... شانس داریم هنوز توسط بقیه ساکنین روئت نشده چه وضعیتیه ! ... دیروز بعد از کلاس Time Series تهران سعید زنگ زد که برم بهشتی ... یه دکتر مالی اومده ایران و تا آذر اونجا کلاس investment & risk management گذاشته ... ما هم گازیدیم و گازیدیم تا رسیدیم نوکه قله ... عجب خدااااااااااااااااااااااااااااااااا بود ! ... نمی دونم اون مرز چی داره که یه استاد دانشگاه کالیفرنیا رو اینطوری می سازه ... جوری که نه از نظر علمی و نه از ظنر رفتاری و کلاس گردونی هیچ استادی توی ایران اینطوری نمی شه ... برای من که دو ساعت و نیم کلاس اندازه ربع ساعت هم خستگی نداشت ... شایدم درس دادن با زبان اصلی اینقدر فهمیدن اصل موضوع رو برامون راحت کرده بود ... بعد از کلاس رفتیم با دکتر یه ساعتی باز حرف زدیم ... اینقدر بهمون انرژی داد که می خواستم بی خیال ماشین بشم و تا خونه بدووم !!! ... جالبش اینه که بهشتی ما رو راه داد اما دانشگاه خودمون گفت که کلاس دکتر برای دانشجوهای دکتری ست ... یه شنبه ها هم شریف کلاس داره گویا ... اونجا هم راه می دن ! ... نمی دونم تهران دیگه چرا خودش رو این وسط داره شیرین می کنه ؟ ... سر کلاس Econometrics که رسمآ داشت خوابم می برد از گشنگی ... دیروز شاید اولین روز کلاس ها بعد از دو سال فراغت بود ... یه اقبال بزرگی هم اووردیم که توی چمران موتوری روبرو که خورده بود زمین لــــــــــــه نکردم ... بزنم به تخته هنوز عکس العمل هام حرف نداره ... اگه کلاه نداشت با اون شدتی که سرش به آسفالت خورد بجای کلاه روحش پریده بود ... همین که توی آینه پشت دیدم که از زمین بلند شد با خیال راحت رفتم ...

پ . ن : من جوووو گیر شدم که این دو سال رو واقعآ درس بخونم ! ...












   
   
© 2005-2006  All Rights Reserved www.karebad.org