امشب افطاری دبیرستان بود ...

امشب افطاری دبیرستان بود ... حیف که سالی یه باره ... مزه ش هم به همون سالی یه بار بودنشه ... وگرنه اونم خز می شد ... جهان و امیرحسین هنوز در حال موت بودن ... بدون هیچ حرکت اضافی و هیچ جنب و جوشی ... در کل نصف ورودی ما دودکش شده بودن ... تند و تند پک می زدن و می رفتن نخ بعدی !!!! ... کیوان هم طبق معمول توی درس و کنفرانس و مقاله و علم غوطه ور بود ... عجب بچه اکتیویه این پسر ... یه ذره زیادی اکتیوه .. برای همینه که هنوز دو بعدی مونده و هیچ حجمی به خیل پوست و استخونش اضافه نشده بود ... بلاگش رو که می خوندم کرک و پرم ریخته بود ... بچه های mba شریف شورش رو دیگه در اووردن ... بدم نیست یه کم تمرین کنم ببینم تا چه حد می تونم از تمام پتانسیل هام استفاده کنم ... امروز که یه نیمچه استارتی زدیم ... با سعید رفتیم دانشکده ریاضی و اقتصاد ! ... برنامه های کلاس ها رو در اووردیم و با استادا حرف زدیم ... یکی رو هم به درس دادن کشوندیم و برامون نیم ساعتی نظریه اندازه درس داد توی دفترش ... البته خودش خانم دکتر پایه ای بود ! ... از طرز برخوردش جفتمون خوشمون اومده بود ... با حوصله می نوشت و کتاباش رو از کتابخونه ش می اوورد بیرون ... تقریبآ با هر کسی هم حرف می زدیم معلوم بود ترکه ! ... شنبه ها و 2شنبه ها پر شده فعلآ ! ... تابستون سال دیگه برای تافل و GMAT برنامه ریختم بشینم بخونم ... کیوان پیشنهاد داد قبل apply کردن یه سفر یه هفته ای اروپا برم تا مهر ویزای چندتا کشور توی پاسپورتم باشه ... انگار کمکی می کنه ... البته اگه به دلیل یه کنفرانس یا انجمنی باشه بهتره ... اینم از این !!! ... فعلآ هم دارم سه تا متن رو با هم می نویسم ... یکی به حامد که داره توی اتریش دکتری می خونه ، یکی هم به گروپ و یکی هم این ... امیدوارم متن ها رو جابجا تایپ نکنم ... وگرنه هیچکس از منظورم هیچی نمی فهمه ... پس بهتره زودتر تمومش کنم تا برم سر اون دوتای دیگه !!!

پ . ن : سر راه خونه رفتم سنگکی !!! ... هوس دوتا نون سنگکی متری دو رو خشخاش کردم شدید ... لاکردار ها نصف قد من بودن تمام صندلی عقب رو اشغال کردن ... اینقدر امروز تشنه شده بودم که اندازه یه وان حموم دلم آب خنک می خواست !!! ... بترکم !












   
   
© 2005-2006  All Rights Reserved www.karebad.org