بزنم به تخته كلي زرنگ شدم

بزنم به تخته كلي زرنگ شدم ... دليلش نمي دونم چي چيه !! .. اما كاري رو كه فكر مي كردم بايد يه هفته بگذره تا ببينم انجامش دادم رو سر نصفه روز تموم كردم و كلي باعث مباهات خودم پيش خودم شدم ... تازگي ها ياد گرفتم چطوري با يه تلفن كوتا و ساده كارم رو راه بندازم ... گوشي رو برمي دارم و مي رم توي اتاق سر 20 دقيقه حدوده 15 تا تماس مي گيرم و خيلي از كارا رو با حرف زدن و هماهنگ كردن انجام مي دم ... علاوه بر اين توي ميل زدن به آدم هاي درست درمون هم دارم كم كم راه مي افتم ... فعلآ از زبون مادريمون داريم استفاده مي كنيم و خوب جواب داده ... يه ذره درجه ام بره بالا شروع مي كنم به ايميل پروفسورهاي جاهاي ديگه يه سيخونكي مي زنم ... دارم مي فهمم بابا اين انترنت هم عجب جادو و جمبليه !!! ... حالا هي بشين چت كن ... چت كه نمي كنيم ... حالا هي بشين بلاگ بنويس ... !! ... اين از دست آوردهاي مجازي هفته گذشتهء من كه باعث شده با چندتا دانشجوي دكتري حرفايي رد و بدل كنيم كه سرشون به تنشون مي ارزه ... مثله عشاير كه كوچ ييلاق و قشاق دارن بچه هاي ملي هم دارن كم كم برمي گردن به مراتع ملي !!!! ... امروز كه يه سري رفته بودم ديدم چند نفري به مناسبت اول مهر ياد كتاب و درس و شايدم ملي افتاده بودن ... كي فكرش رو مي كرد كسي كه يه ترم هم مشروطي بالا اوورده يه روزي اين ريختي بشه .. خودمم نمي كردم ! ديگرون كه جاي خود دارن ... البته اون ترم كه مشروط شدم واقعآ حقم بود و لذت كاملي بردم كه اون نمره ها هم نتيجهء اون خوش گذروني هاي شب امتحان بود ... با اين حال هميشه سرم رو بالا گرفتم و گفتم ترم پنجم تركوندم يا تركيدم ؛ فرقي نمي كنه ! ... مهم نفس عملشه ... فاني هم كم كم داره پاش به بيمارستان جديد باز مي شه و بقيه هم كه وقتي مي بينن اولين و آخرين دختري نيست كه اين وضعيت رو داره دارن به حرفاي من مي رسن ... قضيهء اون مردست كه مي ره پيش دكتر مي گه " من 100 سال عمر مي كنم ؟ " ... دكتر مي پرسه : " سيگار ، الكل ، غذاي پر چرب و ... استفاده مي كني ؟ " ... مي گه نه ... جواب مي ده " پس 100 سال مي خواي چه غلطي بكني ؟ " ... حالا فاني و ما ها هم همينطور ! ... اگه بخوايم تمام عمرمون يه زندگي توي يه شهر و يه خونه بزرگ و يه جاي بي دردسر داشته باشيم اصلآ مي خوايم توي زندگي چي كار كنيم ؟ ... من كه بدم نمي اومد براي ارشد مي رفتم اصفهان ... گرچه استاداي اونجا بهم گفتن كه براي كار و ادامه تحصيل از تهران خارج نشم اما براي خودش تجربهء خوبي بود كه از دست رفت ...


پ . ن :
" هر دگرگونی، حتی آنچه مشتاقش بوده‌ایم غمی در خود دارد، زیرا هرآن‌چه پشت سر می‌گذاریم، بخشی از وجود ماست، باید بمیریم تا دوباره زاده شویم ... "












   
   
© 2005-2006  All Rights Reserved www.karebad.org