زنگ مي زنم به يه شماره تلفن

زنگ مي زنم به يه شماره تلفن .. خانم منشي گوشي رو برمي داره و با هزار ناز و ادا و عشوه و پرنونسيشين و لهجه نيتيو امريكايي مي گه " كمپاني گلدگروپ تريد سينتر انترنشنال بلاه بلاه بلاه بلاه بلاه .... بفرماييد ! " ... منم توي چاركلمه سريع مي گم " معذرت مي خوام اشتباه گرفتم ." ... به اين مي گم يه مكالمه موثر و كاملآ ثابل درك براي هر دو طرف ...

مثل زماني كه براي ارشد مي خوندم بازم نشستم و يه برنامه ريختم ... اما از اونجايي كه اين طرز برنامه ريزي براي ارشدم جواب داد اين دفعه پام رو از گليمم اونورتر گذاشتم و يه ساله رو كردم سه ساله ! ... البته سه ساله بلند مدت به حساب مي آد و شكستمش به سه تا يه سال و اومدم سر وقت ساله اول كه از اول مهر امسال تا سال آينده مي شه ... با شيوه اي كه پارسال تابستون براي خودم پياده كردم مو نمي زنه ... اميدواريم به يه نتيجه بهتري برسم كه اين يكي از اون يكي خيلي مهمتره ! ... آدميزاد رو مي بيني ؟؟ ... روش تمثيل سنگ پاي قزوينه ! ... هيچ وقت كم نمي شه ... توي يه بازه زماني فكر مي كني خواستش بزرگترين و آخرين خواسته دوران زندگيشه و بعدش هيچ غمي نداره اما كافيه بهش برسه ... انگار توقعاتش چندقلو فارغ مي شن ... شده داستان من !!! ... بازم به سال قبل كه براش يه وقتي هم مي ذاشتم ... تا الان كه معلوم نيست اين وقت رو از كجا مي خوام بيارم براش ... مگه اينكه يه ترتيب درست و حسابي اي براش ترتيب بدم ... از اصول مديريت هيچي هيچي ياد نگرفته باشم خداييش توي برنامه ريزي و اجراش اوستا كار شدم ... حالا زمينه هاي كنترل و بازخورد و بقيه مخلفتاش هم پشتش مي آد ... اينم پا شدنم جلوي پاي خودم !!! ...
القصه اينكه ، اگه خدا مي دونست اين پسره همچين رويي داره كه هر وقت يه چيزي بهش مي ده ، بشمار سه يه چارتا چيزه ديگه براش رديف مي كنه عمرآ همون اولين خواسته ام رو بهش محل مي ذاشت ... اگه من جاي اون بودم كه اين كار رو مي كردم ... پس برين خداتون رو شكر كنين كه من جاش ننشستم ...

پ . ن : وضعيتم باز دست اندازهاي چند روز اخير خودش رو داره ... بگي نگي ، عالم و آدم پاچه اي پاره پوره تر از پاچهء من براي به نيش كشيدن پيدا نمي كنن ... اما صادفانه بگم ، آسته مي رم و آسته مي آم و صدام رو بلند نمي كنم و لام تا كلم لب باز نمي كنم و گوش مي دم و لبخند مي زنم و آروم و بيشتر با اشاره حرف مي زنم و براي خودم زندگيم رو مي برم جلو !!! ... تا اين گير زمونه كه حداقل توي اين چند روز افتاده به جونه روزگارمون برطرف بشه !!! ...

پ . ن : پدر مادر اينترنت ملي رو اووردم جلوي چشاش ... هر چي رفرنس و مقاله بود مجانيش رو پيدا كردم و همه رو پايين گذاري كردم ... بازم خدا رحم كرده كه كتابخونه هاي دانشگاه ها رو كه يه دوست بهم پسوردشون رو داد اينجا باز نمي شه ! ... البته حيف ...












   
   
© 2005-2006  All Rights Reserved www.karebad.org