کم کم داریم به روزهای رفتن

کم کم داریم به روزهای رفتن فانی به خونه و شهر جدیدش نزدیک می شیم ... خونشون رو تخلیه کردن و فکر کنم بخوان به یه آشنا اجاره بدن و خودشون اونجا یه خونه گرفتن ، نزدیک بیمارستان ! ... تمام خونه و کار و زندگی رو دارن می کنن می برن اونور ... هنوز می شه نگرانی رو توی همه دید اما من خیالم راحته که به یه چشم بهم زدن باز برمیگرده سر خونه زندگیش و کسی که باید مراقب باشه پس فردا کلاش پس معرکه نباشه ، منم ... اینقدر پشت سر هم دارم اطلاعاتم رو روی این PC از دست می دم که کم کم داره برام عادی می شه ... هی پشت سر هم !!! ... حالم از هزار و یک دلیل و نیمچه دلیل گرفته ست ... ناپلئون مرحوم از راه divide & concour لشگر روبرو رو شکست می داد ، ما از چه راهی الله اعلم ! ... خوابم و باز دارم هزیون می گم ... بعد از سحر نمی خوابم ... برای همین خوابم محدود شده به 1 تا 4 ! ... سه ساعت در روز ؛ برای خودش رکوردی حساب می شه ...

پ . ن . دارم از دست می رم ... حیفه دست ! شما بگو ، پــــــــــا ...












   
   
© 2005-2006  All Rights Reserved www.karebad.org