ینم از روز سوم ...

اینم از روز سوم ... که با سر درد شدید دارم ادامه ش می دم ... نمی دونم چم شده اما همیشه بهم یه استامینوفن آویزونه ! ... قبلآها مقاومت برای گرسنگی بهتر بود ... برای جلسه دوم جرمگیری این منشی زنگ زد و وقت رو نیم ساعت انداخت عقب تا مثله آدم افطار کنیم ... هم من و هم دکتر ! ... بهترین خبری بود که یکی توی شرایط من می تونست بشنوه ... باید برم یه دفتر نمایندگی یه شرکت انگلیسی و یه فرمی رو پر کنم ، اما همش می ندازم یه روزه دیگه ... انگار عمدی باشه ؛ یعنی خودمم دارم باور می کنه که بهونه می آرم که نرم ... با اینکه وقت 5 دقیقه رانندگی فاصله دارم با این دفتره کزایی اما هیچ پام نمی ره جلو ... خب طبیعیه که چند روزی طول بکشه دلمون به نخوردن عادت کنه ... همیشه همینطوری بودم ، احتمال غرغر کردنم با گشنه بودنم رابطه غیرخطی درجه دو داره ... یعنی اگه یکی گشنه ام باشه ، یکی غر می زنم اما وقتی دوتا شیکمم قاروقور کنه چهارتا پاچه می گیرم ... خودتون دیگه حساب کنین وقتی درجه گرسنگی به پنج برسه چه فاجعه ای یحتمل الوقوع می شه ... واسه همینه که خودم رو از ساعت 2 توی اتاق حبس کردم که پاچه کسی رو نگیرم ... به این می گن خودکنترلی حبسی ! ... تمام اینا بخاطر اینه که سحر 5 دقیقه وقت برای خوردن داشتم ... و بلکه کمتر ...


پ . ن : یه نوع سادیسم جدید هم امروز کشف کردم ... توی این شرایط هر 5 دقیقه بری و در یخچال رو باز کنی و وقتی خب انواع و اقسام مواد توی معده ترشح کردن و بزاق دهنت پاشید بیرون** ، در رو یخچال رو ببندی ...


** نمی دونم این چه مکانیزمیه توی من که بزاق دهنم وقتی که بازه و گرسنه ام و یه چیزه خوشمزه می بینه ، از منبع بزاق ویــــــــــــــــــــــــــــژژژژید یه سی چها سانتی می پاشه بیرون ... جوری که منفذی که از کناره های زبونم بزاقم رو ریخته بیرون دقیقآ حس می کنم ... یکی بیاد بگه تو چیت به آدمیزاد رفته که می خوای این یکی رفته باشه ...












   
   
© 2005-2006  All Rights Reserved www.karebad.org