امسال که ساله 86 باشه

امسال که ساله 86 باشه ، باید با این دوتا عدد یه قرار داد ببندم ... هر چی می ندازیم جفت شش و هشت می آد ... از شماره بلیط و شماره پلاک ماشین گرفته ، تا شماره کمد و رتبه و شماره دانشجویی و خلاصه هر چی که توش باید یه عددی باشه این دوتا هم اون وسط مسط ها دیده می شن ... امروز یه عبارت هم به منبع واژگانم اضافه شد که تا حالا نشنیده بودم " جیره زن بابایی !!!! " ... یکی از دخترای کلاس های تابستون پارسال رو هم دیدم که با همسرش اومده بود ... بجای اینکه من هول کنم ، همسرم مونده بود بشینه ، بلند بشه ، دست بده ، دست نده ... آخر سر هم وقتی صحبتمون تمام شد فقط از دختر خانم خدافظی کردم و اون پسره رو ندید گرفتم ... خدا کنه توی این هچل من یکی تا عمر دارم نیوفتم ... ! ... یه اتفاق خیلی خنده دار ؛ توی همین مدت کوتاه یه هفته ای که بلاگ ما در ملکوت سیر می کرد مستقیم و غیر مستقیم خیلی ها سراغ گرفتن از بالا نیومدن اینجا ... نتایجی که حاصل شد به این خلاصه می شه " واقعآ شرمنده ام کردین وقتی با این همه بی معرفتی من بازم می آین اینجا ... انگولک شدم برای اینکه باز کرکره کامنت اینجا رو بکشم بالا !! ... اما هنوز در حد انگولکه ، نه چیزه دیگه ! " ... اصلآ من جای شما بودم به این پسره پررو سه چارتا لیچار بار می کردم و مرخصش می کردم ... والــــــــــــــــــــا ! ... تعارف که ندارم با خودم ...

پ . ن : یه ذره زیادی دارم حرف از درس و دانشگاه و ارشد می زنم ! عینهو آدمای بی جنبه ... من همیشه کم ظرفیت بودم ... از هر وری ولم کنی از اونور می افتم ، از این ور ول شم اینوری از اونور ، اونوری ...

پ . ن : نیمه شعبان هیچ وقت خارج از تهران نبودم !! الا امسال که رفته بودم اصفهووون ! ... شهر با یه آشوب درست و حسابی نیم وجب فاصله داشت ... من به عمرم چنین هرج و مرجی رو ندیده بودم ... نمی دونم همه بخاطر شیکم ریخته بودن توی خیابون یا برای اینکه یه کم تخلیه انرژی بشن ...












   
   
© 2005-2006  All Rights Reserved www.karebad.org