بدون شرح !!

بدون شرح !!

hez.jpg

من چه حالــــــــــــــــــی می کنم با جوی که حزب الله توی لبنان درست کرده ... من چه حالی می کنم !

پ . ن :
یکی دیگه از دوستان رفت خارجه برای ادامه تحصیل ... اونم ژاپن ! ... این مدلش رو دیگه ندیده بودم بخدا ... یعنی به هر دری کوبیدن برای رفتن از این مملکت ... شاید تصمیم خوبی به نظر بیاد، فعلآ که تا دو سال آینده همین حوالی می پلکیم ... حرفی نمی زنم که شاید به یه جایی رسیدم بدتر از هر کسه دیگه ای تقلا کنم برای عزیمت دیار غربت ... صندلی گذاشتیم توی پیاده رو و نشستیم پشت شمشادها ... Dav از خاطرات آمریکا گردیش می گفت تا رسید به کانادا و ونکوور ... بازم توی هر داستان هم بدی ها رو می گفت و هم خوبی های اونجاها رو ... بهش گفتم اصلآ بهت نمی آد اهوازی باشی ... که بحث از خاطرات ونکوور پرید به خوزستان ... " من توی مدرسه شاهد درس می خوندم ....... " ؛ فکر کردم هنوز توی ونکووریم ! ... " مگه توی ونکوور هم مدرسه شاهد هست ؟! " ... تازه از پرت و پلا گفتنم خنده ها قطع شد بود که دایی با تفکر پرسید " مدرسه شاهد کجا ؟ تهران !! " ... بنده خدا Dav از خاطره گفتن پشیمون شد ... این بازرگانی که من باهاش دارم هر روز حرف می زنم ، به نظر می آد روی من مثل برادر کوچیکترش داره حساب می کنه ... بازم برای 5شنبه دعوت شدم به دفترش ... بهتره بهش بگم من لان فقط دنبال تجربه و پولم ... زیاد دنبال وقت گذرونی نیستم ... اگه بخواد باهم کار می کنیم لابلای کار هم می شه دوست موند ...

پ . ن :
"The hour of departure has arrived, and we go our ways - I to die, and you to live. Which is better God only knows."

Socrates












   
   
© 2005-2006  All Rights Reserved www.karebad.org